Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 
بچه‌هاااااا مواظب باشییید...


و رفت...

توی رگبار برگهای پاییزی
از آسمان به‌شدت‌نبارنده
رفت

- آفتاب هم
می‌شود که رگبار داشته باشد؟
تختخواب هم
می‌شود که آبشار داشته باشد؟

و من آرام
آرام جیغ کشیدم
"موفق باشیییید
موفق باشییییید"
نگاه کردم
بر دوایر تلخی
که قدم برمی‌داشت
و ه‍ی مدام
کوچک و کوچک‌تر‌ می
مردم آمدند
توی صحنه شلوغ شد اما
مردم آمده بودند
- صحنه‌ها که بین ما
همیشه شلوغ است و تو
اکثراً درآن
نفس نفس جیغ و داد می‌کنی -
مرد همسایه بود
مرد سبیل‌دار کوچکی
می‌گفت
این صدای جیغ چیست که شب‌ها از خانه شما می‌آید؟
دست دادیم
خندیدبم
گفتم خیالتان راحت
دیگر از خانه ما
صدای جیغ جیغ نمی‌آید
گفت من صاحبخانه شما هستم این خانه مال من است شما خانه ندارید
گفتم
تذکر خوبی بود
بعد پرسیدم
ببخشید شما جیغ کشیدید؟

 
عباس
عباس جان
با خبر باشید
در فلات گمنامی
کوهی
جاده‌ی کوچک‌ش را گم کرده
یا رویم به دیوارتان
جاده‌ پستی
توی کوهستان
فلاتی را
از کوهش کرده
الغرض در ژاپن
هنوز برف می‌بارد
توی گیلان
- کمی کمتر -
باران
اصغر
کان گرفته
اسکار گرفته
دوس دختر جدید گرفته
اقامتِ با
مدت مدید گرفته
و اینکه جعفر
با جاده‌ای که یادش
داده بوده‌اید
فرانسه را
از کان کرد
و مردم تهران
بی‌امان
توی جاده‌های دردناک
دنبال راه مردن می‌گردند
عباس
عباس جان
خبر داشته باشید
- چند بار
به دقت امتحان شد -
مردن آسان نیست
مردن
اصلاً آسان نیست

 
درخت سیب خانه سیب نمی‌دهد
درخت پرتغال خانه پرتغال ندارد
و چیز تلخ و تیره‌ای در زنان خانه در حال خونریزی ست
دیروز یك مافیای غیرسکسی
یک كلت دست‌ساز هدیه آورده بود
مودب
دست تمام اهالی ما را بوسید
توی روزنامه سیاه سفید عکس من را کشیده بود
گفته بود
ما به دنیا مشکوک ایم
زیر عکس من درشت نوشته بوده
از زیر چشماش معلوم است
کسی قرار بوده دنیا بیاد که نیامده
ه‍یچ چیزی در خانه علی این‌ها عادی نیست
 
دیگر pro پرواریم
و ثبت پرو ما را
به صورت محتاطی
به اطعیات محاطی
متصل نموده
من الان پرنده‌موشی نیمه‌پردار ام
با چشمهای بسته
که جیغ‌هام
توی گیجگام
اطراف را در من
سونار
تصویر می‍کند

"دیو
دیو
دیو
دیو
دیوار...
دیو
دیو
دیو
دیوار..."
 
تنها  از سر هم‌خواهی به عابرین خندان هم‌گذر  می‌گویم به هر دلیلی که اینجا رسیده‌اند مقابلشان چاهی‌ ست که روی آن برف باریده.

هراسناک هراسناک می‌نویسم تا بترسیم.  مارپله‌ی مقابل، مسلسلی از تاسهای گرفته ست که منجر به توقفی طولانی و در نهایت از نو شروع مصیبت خواهد شد.

 
تمارین (مگس، کوچه، مرتضی، ناتمام)‌

یک شعر نصفه برایت نوشته‌ام
که راه نمی‌رود
الکل نمی‌خورد
و اهل کوچه نیست
حتماً به مرتضی بگو
آن یارو شاعره
که دماغ گنده داشت اَه
برام باز شعر گنده نوشته
پسر عقیل را بگو
- اطلاعات من کافی ست
از آن گذشته عقیل
همیشه اسم بابای مرتضاهاها ست -
بگو برام شعر نوشته
اگر چه شعر خوبی نیست
اگر چه شعرهای اینطوری
برای امثال من عادیست
اگر چه دلم دیگه راضی نیست
ولی برام باز
شعر گذاشته
و فحش خوار و مادر
نوشته برات توش
در تمام شعرهاش
و تو الان دکتر
-همانجور که خواستی-
مثل یک عن مگسی
یا بیابان هیچ‌جا نرسی
میان تاریخ ابیات کشوری
- یادم آمد
که بیهقی زیاد دوست داشت
و رهنمود داده بود شاعرها
بیشتر بیهقی بخوانند
و گفته بود اوی
برای جاویدنامهای کشورش
یک بیت هم ننوشته -
به مرتضی بگو علی
توی شهرهای جافظ است
و برای هیچ عنی هیچ شعری نمی‌نویسد

 
تمارین (چین، پتروس، عدد، بازی)

انگشتت پتروس
انگشتهات
برای تمام موجهای جهان کافی است
یک نفر می‌تواند هم
صخره باشد
خرابات باشد
صخره‌ها بشود
آرزوهای درخشانت را
مثل تیله‌های درخشان موج‌دار
بچین روبروت
چشمهات را که بستی
نقش عباس را
توی کیش شوت دنیا دن
قهرمانانه بازی کن
جهان
جهان مظاهر‌هاست
بندرعباس
آمستردام است
و توی دنیا
هر آسیاب بیهوده‌گردنده
برای خودش
سفیدتر دیوی است
اوست قایش
فروید هنوز روی مبلش نشسته
و‌ روی سینه
مدالهای طلاییش
تعداد دیوانه‌های تحت کنترل را
دینگ دانگ می‌شمارند
نجنگ
قهرمان مردم باش
دنیا پر از مردم کونی ست
و هر کونی
می‌تواند بهانه‌ای برای شعرها و بوسهای تازه‌ای باشد
کمی علی کم باش
فقط کمی
آدم شو
و وقت نگفتن ساکت...

مردی
دماغ گنده‌اش را
به سکوریت سرد چسبانده
و با مشت و چنگ
در سکوت
دیوارهای خانه را...

 
من هزار بدبختی توی زندگی دارم
آقای لین گه خورده‌ای که فکر کرده‌ای منظور من شماست

دو ماه قبل اینکه لندن
با کلاههای بلند و شلوارهای اسب‌سواری
فریادزنان به خانه‌مان بیایند
نانسی هنوز نمرده بود
یعنی نکشته بودم هنوز او را

وینگیل گیسوان طلایی
و چشمهای کلاسیک ادامه داشت
البته گاهی دلش گرفته می‌شد
وقتی هوا اردک بود
- توی لندن همیشه باران می‌بارد
همیشه هوا تیره و کیری ست
و مردهای متین
بالبخند
کلاه‌های سبز سیلندر هم را برمی‌دارند -
می‌‌گفتم
هوا اردک بود
و هنوز
هیچ‌کدام ما را نکشته بودند
ما نمرده بودیم
تیرهای دقیق مقدس را
نخورده بودیم
یادش بخیر
آن زمان‌ها من
زیاد قاتل نبودم
نانسی نمرده بود
فاگین ریش‌دار را
دار نمی‌زدند
آن زمان‌ها
شبیه نبودیم
وقیح نبودیم
- لباس‌مان ولی کم بود
لباس همیشه توی لنذن گران است -
من هنوز بیل قاتل نبودم
و چرخ زندگی
ای...
بگی‌نگی می‌چرخید

 
مردی مرد
چون رنگبندی برایش مهمتر از فرم است
وقتی حواست نبود
یعنی حواست
به انشای مقاله پرت شد
و تلک و پلک کی‌برد بی‌رحمت
نرخ سرگیجه را
در جهان فراوان کرد
وقتی که قرنها
بی‌توجه روی صندلی
تیغ تیغ زیرکونی فرومایه
سفیدیش را
- گفتی که اسمش را نیاور
گفتم چشم
گفتی که او را حتی
برای بوسیدن
اطاعت کردم
گفتی نگو توی شعرهات
به درک که من پستان ندارم -
وقتی سفیدیش
قتل‌عام شد
و زنان سرخ‌رنگ مستطیلی
بر ردیف قبرهای صورتی‌
های‌های گریه گرفتند
مردی مرد
گر چه آرزو زیاد داشت
حرف زیاد داشت
ولی
رنگبندی براش مهمتر از فرم است

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM