تمارین (دوچرخه، مداد، اردک، دیوار)
Japanese requiem
سالهاست که فردا هیرو
بیدار نخواهد شد
و روبروی خانه صبحها
دیوارهای توی راه اداره را
و توی حوض
قتلعام دوایر آب را
اندوهگین نگاه نخواهد کرد
هیرو هنوز
به عینک پنسیش
و مداد زرد روی میزش
اعتقاد مبرم دارد
به اینکه نگهداری از اردک
نگاهبان سلامت باغچهها ست
و اینکه باغچه سلامت
از عناصر خانوادگی ست
و اینکه این دو
چرخه بزرگ
و کتاب کوچک پدربزرگ
مظهر سلامت خانواده ما ست
- درس بچهها مینامی
درس بچهها
هنوز روح هیرو
گاهی به خواب مردم شهر کوچکش میآید
حتی اگر الان دیگر
خیلی گذشته باشد از
مردنش از بیکاری
[+] --------------------------------- 
[0]
عجین
مرا
یاد بوسیدن مداوم کفشها
یاد
نفس کشیدن رو
شلوار جین میاندازد
یاد چیزهایی که نمیفهمم
غلطهای املاییم
و زق زق تختهای تخمی
دست پشت کله
نفسهای حرف زن
مرا
یاد باکلاس راه رفتن خودم میاندازد
و کارگردانهایی که اسمشان یادم نیست
- افسکی مانی لینی -
تنهایی
بدون واسطه من را
یاد جوراب چپش میاندازد
یاد سینههاش
که تو رفته
- و زیربغلهایش -
تنهایی
بدون واسطه
چراغ میدهد دستم
مثل او راه میبرد من را
و شانههاش بود
بودنم معناتر دارد وقتی تنهام
[+] --------------------------------- 
[0]
تمام حواسام
پس زده از زنده موندن
ولی
حال مردن ندارم
"هر انسانی برای زندگی و مرگ دلیلی متقن
تق
تق
عن"
همین
من همونم ندارم
جون ام از جووندن هیچ
جون ام از لرزیدن دستام
بستن چشما
- نگذاشتن عمدی میم
برای اینکه قافیه نباشه
اونجا که دلش میخواد -
برای اینکه قافیه نباشم
آفتاب بتابه
ولی تلالو نداشته باشم
خوابم بیاد
ولی چشم روی هم نذاشته باشم
سگ بپلکه تو تموم احساسام
چشمک بیاد مدام
ولی اشک نداشته باشم
خندهم بگیره میون مجلس ترحیم
دستول شم میون دوچرخهسواری
کاش
عین دودهای
میون غار کلاغا یا
بخار آهی تو حمومن کاش
بتونم کمی
بعد نبودن
نبوده باشم
[+] --------------------------------- 
[0]
من بیخودم
من تنهام
من غرور ندارم
من عشق شکست خورده ندارم
احواس واخورده
نامههای قلبدار با تا خورده ندارم
تنهام
هیچی نمونده از من
نه حتی همون
همونِ تیک تیک ریزی که قبلاً
مونده بوده
هیچ جای رفتن ندارم
تنم از خودش تنهاست
بیصدا
چیز موندهای
رفته از من
انگار هیچ وقت نبوده باشه
جیپ بونهگیر نمونده باشه
- فروغ فروغ فرؤغ
کجاست فروغ؟
کجا رفته بوده دخترک
کجا تصادف کرد
چطور شد مرد؟ -
کجام من کجام من
چرا بیصدام من
ستون کجاست
چرخ چی؟
یک روز صبح آقای مولوی بلند شد
دید که
دیگه مونده از رفتن
یاد شهریار افتاد
شعر میگم آقا ولی نمیتونم بنویسم
[+] --------------------------------- 
[0]
هتل کالیفرنیا ۲
شهر خسته بود
خوابش میاومد شهر
و من
که فقط تشنه بودم
برا شب یه آب پرتقال خریدم
- بدون چیپس
یه آب پرتغال
برا خوردن تنهایی -
شهر خلوت گفت
دردهای دو سویه
علاجشون آب پرتغال نیست
مرام گذاشتی برام
ولی یه شعر بگو برام
یه شعر fresh
كه علاج دردای دو سویه باشه
گفتم اسنپ بگیریم
بریم حالا كه خلوت ایم
گفت از اولش به مرتضی گفتم
آعتیاد کار درستی نیست
شیشه اولش خوبه
ولی مردن
گفتم مرتضی رو بیخیال باش
پیاده میریم
کار داشت
زخم زیاد داشت
برای پیاده رفتن دلش گرفته بود
نشست کنار جوبا
برای آدم خوبا
گریه کرد سیر
گریه کرد سیر
[+] --------------------------------- 
[0]
ماتیلدا
درختهای دیگر برای حرفهای من کوتان
بعد مردنم
تیر خوردنم
درخت من را توی رختخواب بکارید
توی رختخواب
زنها زیباتر هستند
مردها مهربانتر هستند
و در تختخواب
قاطی بوی آدم در ملافهها ست
بعد مردنم مرا
توی رختخواب بکارید
و جای کفن لطفاً
لباس خواب بپوشانید
هی بهم بگید خفه
هی ولی علی رغم تهدیدها
تنهایم نگذارید
- تنهایی برای گیاهان سم است -
مرا توی تخت خواب به خاک بسپارید
و حشرات کوچک را
پاک کنید از من با نوک انگشت
و برگهای بزرگ سبز من را روی کونتان بگذارید
دراز میکشم توی تخت تا ابد
بعد توی پنجره
درختهای باکلاس را نگاه میکنم
که تنهایی
- مثل آقای کیارستمی -
ایستادهاند در افق
و عفیف
به کمرگاه جادهها نگاه میکنند
وقتی که مردم
توی رختخواب
بر صورتم ملافه بیانداز چون
چشمهای مشتاق من
وقتی که خاموش است
هراسان نموده دنیا را
به فکر ادامه یافتن می
چشمهای مرا ببند
که بعد از من
مرا نیارمیده باشد دنیا
[+] --------------------------------- 
[0]
جوانی یک داستان کوتاهی داشتم که درش خسته از جمع اتوکشیدهی قهوه خوار مادر تئاترشهر با مسلسل همه تماشاچیها را میکشتم دانه دانه تک تکشان را. بعددست و صورتم را توی حوض نیمه خونی نیمه میشستم مثل سگ نداشتن کسی که سگش را عمداً با شکلاتی کشته چون برای کشتن سگ راهی بهتر از شکلات وجود ندارد و دیگر هر روز سگی ندارد که هر روز ببرد بشاشاند یادم هست بعد کشتن احساسم شبیه همان صاحب سگ بود یک خالی موقتاً لذت بخش، یک نبودن عمیق، دردی بزرگ که هرچه توش مداد فرو کنی نهایت ندارد
جوانی یک داستان کوتاهی نوشتم که انتها نداشت داستانهای از سر جوانی هیچ وقت انتها ندارد
[+] --------------------------------- 
[0]
بیدارستان
گفت ایشان مرده
سرخورده گفت ایشان مرد
بعد دوید توی بالکن
و داد زد
که مرد یا زن یا هر چه
برای مرده پیراهنی بسازید
چون مرده
و مرده پیراهن میخواهد
و ما
پرستارهای بخش فلان
مغموم
دستهای خونی خود را شستیم
و کاردهای خونی خود را شستیم
و با دستهای سرد خیس
دنبال پارچههای غیر خونی دراور را
اما
شطرنج پارچه
پر از سربازهای خونی بود
که تنها
در ردیف هشت تنها
وزیر میشدند
- یک ستارهی اضافی
رو همان چلوار
کوبیدن پا بیلبخند -
و فیلهای گرامی
در لا به لای پای نازک اسبها
ظریف به قتل میرسیدند
ما به فاک رفته بودیم
شاه مرده بود
در ردیف هشب
قطعه فلان
شب دفن بود
شب بیستاره بود
[+] --------------------------------- 
[0]
در کارگه کوزهگری بودم دوش
بالاترین مراحل تنفر
خنده است
جایی از تنفر
که شما هیچ از آن نمیدانید
- قدیم نزدیک دبیرستان ما بیمارستان لقمان بود که همهش از توش صدای هرهر خنده میآمد -
خنده
درست موقع شکستن اتفاق میافتد
و شکستن
آغاز آغاز آغاز شاعری ست
[+] --------------------------------- 
[0]
گربه بر نردههای مردن
الان
درست همین لحضه
وقتی که بغض ایستاده بر هرههای گریه
وقتی سقوط نمیکند بغض
حتی نمیلرزد
درست وقتی
به خودت میگویی
"اوفتاد
افتاده افتادم"
گریهای که گفته بودی افتاده
به حالت خفاشی
به سمت شمعها پرواز میکند
ما نمردهایم
زیاد سعی میکنیم بمیریم
اما برای مردن
نایی نمانده در ما
ما به این دلیل تلخ زندهایم
که بیراهی
برای مردن در ما نیست
از چشمهای صورتی رنگ ما نترسید
خیالتان راحت
برعکس ما
مردن
برای خندهها آسان است
[+] --------------------------------- 
[0]
چونکه گفته اند
نامرد و ظالم نیست
و گفته اند
آدم خوبی ست
و گفتهاند
گفتهاند
رحمت به
سلطان برق آسمان و
حرمسرای حوری hot
به افتخار خدا صلوات
و چونکه خانهاش کشتی یت
و اینکه موهایش رنگی ست
و حتی رنگ موهای آنجایش رنگی ست
و برای اینکه چاق است
و قرمز است
و روی لپها و گردنش ککمک دارد
و روی انحنای گردی butt
به افتخار خدا صلوات
خدا بالاس
خدا صریحاً توی آمریکا س
دعا نمیکند
اجابت ندارد
و به شدت تنها س
اگر بخواد میبرد بهشت
میبرد همانجا گه چارلی آنجا س
و اگر بخواهد جهنم
همانجا که چارلی باس
جانبش بیایید
و دلهایتان را
به پایش ببندید
ای قبیلهی من
قبیلهی اخلاص
[+] --------------------------------- 
[0]