من هزار بدبختی توی زندگی دارم
آقای لین گه خوردهای که فکر کردهای منظور من شماست
دو ماه قبل اینکه لندن
با کلاههای بلند و شلوارهای اسبسواری
فریادزنان به خانهمان بیایند
نانسی هنوز نمرده بود
یعنی نکشته بودم هنوز او را
وینگیل گیسوان طلایی
و چشمهای کلاسیک ادامه داشت
البته گاهی دلش گرفته میشد
وقتی هوا اردک بود
- توی لندن همیشه باران میبارد
همیشه هوا تیره و کیری ست
و مردهای متین
بالبخند
کلاههای سبز سیلندر هم را برمیدارند -
میگفتم
هوا اردک بود
و هنوز
هیچکدام ما را نکشته بودند
ما نمرده بودیم
تیرهای دقیق مقدس را
نخورده بودیم
یادش بخیر
آن زمانها من
زیاد قاتل نبودم
نانسی نمرده بود
فاگین ریشدار را
دار نمیزدند
آن زمانها
شبیه نبودیم
وقیح نبودیم
- لباسمان ولی کم بود
لباس همیشه توی لنذن گران است -
من هنوز بیل قاتل نبودم
و چرخ زندگی
ای...
بگینگی میچرخید
[+] --------------------------------- 
[0]