دلم را زد
جهان دلم را زده است
و باز من باید
برای دویدن بوزینههای کرستپوش
در میان آبپاش و چمن
کسشری تازه بنویسم
باز باید از
عبور عرق از کشاله
و عبور زن با
عرقهای خشک از خیابانهاش
ؤ تراشیدن پشم
از اصرار فمی که نیست
بر نتراشیدنهاش
نامه بنویسم
همه چیز جهانم غم
و هیچ چیز جهان من را
بایذ از جهان مصر بر
تنفر بیشتر بنویسم
[+] --------------------------------- 
[0]