دلم را زد
جهان دلم را زده است
و باز من باید
برای دویدن بوزینههای کرستپوش
در میان آبپاش و چمن
کسشری تازه بنویسم
باز باید از
عبور عرق از کشاله
و عبور زن با
عرقهای خشک از خیابانهاش
ؤ تراشیدن پشم
از اصرار فمی که نیست
بر نتراشیدنهاش
نامه بنویسم
همه چیز جهانم غم
و هیچ چیز جهان من را
بایذ از جهان مصر بر
تنفر بیشتر بنویسم
[+] --------------------------------- 
[0]
به هق هق عادت دارم هو
و این تبرزبن ریز را برای بریدن خودم خریدهام
- توی راه دستهام
چشمم افتاده
هاج و واج خندههام
دماغی که مثل مستها
روی آنجات گذاشتم
و گیسهای بلند کاهی تراشیدم
مرتب
درست
در کنار مزراع کله جا به جا
توی باندلها ست -
به هق هق عادت دارم هو
شمایی که نمیشناسم
و مثل آلمانی
- تیم ملی آلمان -
شما که تیر خوردهای
کیر خوردهای
شما
هستهات کجاست؟
تاریخ را
چرا برات
اینوری مینویسن؟
ایمان بنده را کجا گذاشتی؟
چرا لحظات بیدلیل برای تو آرامش دارد
کجا کجا
مرا کجا گذاشتی مرا؟
ولی مرا؟
مرا؟ چرا مرا؟
[+] --------------------------------- 
[0]