Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 
جوانی یک داستان کوتاهی داشتم که درش خسته از جمع اتوکشیده‌ی قهوه خوار مادر تئاترشهر با مسلسل همه تماشاچی‌ها را می‌کشتم دانه دانه تک تک‌شان را. بعددست و صورتم را توی حوض نیمه خونی نیمه می‌شستم مثل سگ نداشتن کسی که سگش را عمداً با شکلاتی کشته چون برای کشتن سگ راهی بهتر از شکلات وجود ندارد و دیگر هر روز سگی ندارد که هر روز ببرد بشاشاند یادم هست بعد کشتن احساسم شبیه همان صاحب سگ بود یک خالی موقتاً لذت بخش، یک نبودن عمیق، دردی بزرگ که هرچه توش مداد فرو کنی نهایت ندارد
جوانی یک داستان کوتاهی نوشتم که انتها نداشت داستان‌های از سر جوانی هیچ وقت انتها ندارد
 
بیدارستان

گفت ایشان مرده
سرخورده گفت ایشان مرد
بعد دوید توی بالکن
و داد زد
که مرد یا زن یا هر چه
برای مرده پیراهنی بسازید
چون مرده
و مرده پیراهن می‌خواهد
و ما
پرستارهای بخش فلان
مغموم
دستهای خونی خود را شستیم
و کاردهای خونی خود را شستیم
و با دست‌های سرد خیس
دنبال پارچه‌های غیر خونی دراور را
اما‌
شطرنج پارچه
پر از سربازهای خونی بود
که تنها
در ردیف هشت تنها
وزیر می‌شدند
- یک ستاره‌‌ی اضافی
رو همان چلوار
کوبیدن پا بی‌لبخند -
و فیل‌های گرامی
در لا به لای پای نازک اسبها
ظریف به قتل می‌رسیدند
ما به فاک رفته بودیم
شاه مرده بود
در ردیف هشب
قطعه فلان
شب دفن بود
شب بی‌ستاره بود

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM