Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 
وقتی که ماهی باشی
بسیار هم غمگین باشی
شاید بچسبی به شیشه 
و دردهات را
رو به بچه‌ها
بال بال بزنی
بچه گلدان‌ت را بر می‌دارد
آب گلدان را اضاف می‌کند
بچه راضی است
تویی اما
که توی آب سرد تازه
و آفتاب
بال‌بال می‌زنی

 
 نکند
هر چه بو داشته باشی 
او بکند
و من
 بی بو و خاصیت
توی تابستان
مثل زنبور کوچکی
که دشت ندارد
گل ندارد
کندو ندارد
دریا ندارد
مانده باشم

-زنبور
چه احتیاجی دارد به دریا؟
چه این‌همه موج
این همه پرنده
این همه فانوس
این همه بو
در جهانی که مار هست
فیل هست
دریا هست
و قدم قدم
هر حیوان
فاعل تلخی از بویایی است

نکند هر چه بو داشته باشد
او کرده باشد
و من
زنبور تابستان مانده باشم؟

 
در شعر تب‌دار نصفه‌ای

می‌شود  وقت‌هایی که خیلی تنهام
فکر کنم که کمی دوست‌م داری؟
می‌شود سرم را
بچسبان‌م به ظهر
و از صدای خرخر ظهر
داستان ظهر جمعه‌ای
نیایش بعد از اذانی
پخش مشروح اخباری
بیاید به گوشم؟
می‌شود شب‌ها
که درد می‌گیرم
و ناله می‌شوم
مچاله می‌شوم
یادم بیاید
فقط یادم 
نه این‌که  یادش بیافتم
خدا به دور
فقط یادم
فقط گاهی

- و قول می‌دهم صحیح باشم باش
تفی نکنم
خون نیاندازم -

می‌شود  وقت‌هایی که خیلی تنهام
فکر کنم که کمی دوست‌م داری؟
 

پنج‌شنبه‌ها

یک جای دیگرم
به تو ربطی ندارد کجا
ولی بدان
پنج‌شنبه‌ها

- به قتل
که قتل می‌کنم به پنج‌شنبه‌ها
و به خون 
که مایع نیست
و بوی گاو
و بوی چشم‌ می‌دهد
و لغزان و چسبناک و زرشکی است
و خون 
که بوی مار می‌دهد
دونده است
 عصا ندارد
گریزپا ست
دویده است
دویده تا
دویده است را -

بدان که پنج‌شنبه‌ها
مثل چارشنبه
بسیار
فوق‌العاده
هنوز
کچل
و زیبا هستم
 

شعری لاغر بنویسم شاید
که تویش
 قلبی تپنده باشد
شعری
 با رگی بزرگ و قرمز
در گلوی‌ش
و رگ‌های در انتظار ترکیدن
در شقیقه‌هاش
شعری جواد بنویسم کاش
که در کنار چشمهاش
چنبری از
اشتیاق به دیدن باشد
در کمرگاه‌ش
انتظار تلخی برای بوسیدن
و توی شانه‌هاش
دلیران تنگستان
دلواری
 دلاوری
 دلداری
شعر تازه‌ای بنویسم کاش
جواد و
 مشتاق و
 شقایق
پهن‌ش کنم بر ملافه‌ای
بی‌خیال‌ش کنم از من
رهای‌ش کنم تا
برای خودش تنها
جواد و شقایق باشد



 
احتمالن شاعر
دیوانه بوده
پیامبر بوده شاعر
امام هم‌زمان بوده
صلیب بوده
مسجد بود
احتمالن شاعر
در کل ّ مات‌های خودش مغروق
خر کرده
خرخر کرده
حباب لحظه‌ی آخر داده
تکه ی آخر از دنیا در جان‌ش
و بعد
غرق شده در خود
چشم‌هاش روشن نیست
چشمان مغروقان روشن نیست

 
درباره‌ی لاغری‌ت

خنجر تلخی در جان من باشی
و دم‌نوش گرم مهربان‌ت باشم
از همان‌ها که یک ذره خورده 
باکلاس 
روی میزهای گرم لاغر 
جا می‌گذاری

خنجر تلخی در جان من باشی
بروتوس پدرسگی
زارپ در سزارم
ابن‌ملجم نامردی
صف اول نماز
و من
علی باشم
دشمن مردم
با خدایی که وقتی شهید شد
فرسنگ‌ از End ربهم 
زیباتر بود

تنها و زیبا شم
گوجه‌ی کوچک شیرین زیبای‌ت
دردناک و لخت واز وسط بریده
به انگشتهای لاغرت شادمان
بگیری
ملتذذ بر گشودن رگ‌های‌م با دندان
و مرا
به تاریخ طولانی اردورهای خورده شده
توی روده‌هات
اضاف کنی

من هم باشم
من هم
باشم

 

 رفته باد
رفته جویبار
سنجاب‌های بالدار
دست‌باز رفته‌اند
با چشم‌های بسته
با بال‌های لرزان
و ماه نیست
و تاریکی از ترس
در گوشه‌ای از شب
گلوله گردیده
سگ‌ها
چشم به ماه دوخته
در انتظار اند
کوه
 ایستاده است
افق
گرگ و میشی
مشوش است
شب و روزطور
زوزه‌خواهنده
طوردریوزه‌خواهنده

گرگ
 از انبایش سکوت
در گلوی جنگل
کیف می‌کند
 

قرن‌ها ست
قرن‌ها ست
شعر تازه‌ای نگفته‌ام
و تو گاهی هنوز
دوستم کمی داری
از تکه‌های خونین دردناک در کنار چشم‌هات
حرف‌های گمراه‌کننده
از همین حرف‌های تلخ گمراه‌کننده
دوست‌م دارم
انگار بشود
دنیا شد
و از تمام دنیا
عاشق خود گردید
انگار بشود
برای نجات خودش آدم
جان خود را فدای خود کند
پیچنده در خود و
خدا گونه انگار
بشود عاشق زیبایی خود شد

 
مردن زیبا ست

Gueorgui Pinkhassov The photographer's home

غمی ولی توی مردگی است
چون مردن زیبا ست
و تنها زنده‌های‌ش می‌توانند

Labels:

 
گو درز شقایق؟

غم‌های من 
و چشم‌های من
و گیسوان من
و بیضه‌های من
 درد می‌کنند
خون
 رفته در شقیقه
خون
ایستاده در شقیقه
خون
 به گوز بر نمی‌گردد
به بیضه‌های دردناک خسته
به چشم‌های یک‌سر سفید ناتوان‌م

- چه فایده خون در رگ
وقتی رگ
به چشم‌ها و بیضه‌ها برنمی‌گردد
چه فایده این‌همه رگ وقتی مرده
به مرد
و خون
به مرده برنمی‌گردد -

درد
مثل عبور نسیم از میان دامن
 عادی است
درد
دور کاسه‌ی چشم‌ها تنها نیست
اشک
اشک‌های سرمه آلوده
به کاسه‌های چشم‌ها برنمی‌گردد


 


کلاف سیم‌های بدون شماره
بوس‌های کوچک بی علت
گرفتن‌ها
کشیدن‌ها
سلطان ارتباط‌های پیچیده
دنیا را
چون خود می‌خواهد
چرخی سیاه و سرخ و گردنده
و تو تنها
تنها
تنها
تنها
گوی سرگردان کوچکی هستی
طاسی
برای نفهمیدن
بسیار بودن و نفهمیدنی

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM