Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 

زندگی
مردن است
حدیث تلخ بوردن است
- آنتونی‌ش آنتونی‌ش -
غمی کذا
که توی رگ
 بنفش 
دردناک می‌شود
گلوبگیر و خاص
غمی 
که گل درشت
هندوانه‌ای
طراواتی که نازموده
خاک می‌شود

دل‌م گرفته است
دل‌م همیشه غالبن گرفته است


 
قبل از این‌که ناامید از من
لابه‌لای سایه رفته باشد
غمی‌ آفتاب می‌گیرد بر دلم گاهی
شانه می‌دهد به شن‌ها
و می‌گوید
"اشتباه بزرگی کردی
دختر خوبی بود"
و غم
که رفیق خری است
نگاه نمی‌کند که تو
نرفته‌ای هنوز
دور می‌شود گاهی
ولی با لبخند
نگاه می‌کند گاهی من را

 
۱۳۹۷

و بر درخت تنها 
تنها
بادی از تابستان مانده
و قافله‌ای از
گنجشک‌های ریز
با تفنگهای بادی
حمایل شانه

مردها
روی بام‌ها
و در کنار جام‌ها
ایستاده‌اند
ملون روغن
افشرده در میان شانه‌های تصاویر
شاعران ژولیده
راویان پریشانی آنتن‌ها

و بر درخت تابستان تنها
یادی
 از آن‌همه بچه‌ها مانده
چکه‌ای در تشتی
سری بریده
که بی‌گدار
با یزید سخن می‌گوید
 

خلیج
اسکلتی تلخ از دریا بود
قطعه‌های چرب و قهوه‌ای
حدقه‌های وق
و چانه‌ی لرزان
دریا
تنها
پیکر ترسناکی از دریا بود
ترجمان آن‌چه وعده داده بوده لورکا
مردن دریا 
که قرار بود دیر پیش بیاید
و مردانی
عرق کرده و لنگوته
که دریا را
خاک کرده بودند

- چند بیل لازم است
برای خاک کردن یک دریا
جدا کردن هزار خانواده از عکس‌های موج
از عکس‌های لختی خورشید
از صدای بازی بچه
قصرهای شنی
برای دفن خاطرات / چند بیل تلخ لازم است؟
برای خاک کردن دریا در دریا

برای هر دریای مرده‌ای
لشگری عزادار از
پری‌های چادری داریم
مویه‌ها را
صدا کنید
 گریان بیایند
در این غروب
زیاد مرده از ما دریا


 

جهان من کلن
همین پنجره است
دریچه‌ای که در آن
لای پرده
مردی لاغر مته می‌زند
همسایه‌ی کچلی کاهلانه عبور می‌کند
و گربه‌ی زردی
جهان من کلن
گربه‌ی زرد ولگرد تنهایی است
که در تمام سوراخ‌های دیوارها گلوله شده
و عمدتن خاموش
نفس می‌کشد مدام
جهان من کلن
فلسطینی لاغراندام است
که در کرانه ‌هاش قتل‌عام می‌شود که اگر
واگر که نه اگر
قتل‌عام می‌شود در تمام حالت‌هاش


 
شعری خواهم گفت
دایره‌ای بزرگ
با خط غمگین تلخی در میان‌ش
شعری خواهم گفت
بی حوصله
بی اعصاب

شعرم را خواهم شست
خشک خواهم کرد
و شعرم را
با زور
 در میان شلوار تنگی جا خواهم داد
به شعرم نگاه آبجکتیو خواهم کرد
و در تختخواب خواهم خواباند

گفته‌اند
شاعری  که 
در حال مردن
سرش روی شعر بزرگ‌ش باشد
حتمن
چاپ خواهد شد
 
علی
دلیل غصه خوردن‌ش را 
با خدای چاه‌ها می‌گفت

- در ته هر چاهی
ماه‌ی است
در ته هر چاهی
ذره‌ای رویا
ذره‌ای ملالت
ذره‌ای از آدم‌ها ست
در ته هر چاهی
که آب بنفش در شب دارد
در ته هر چاهی
که آب درخشان در روز
مردی
تکه ای جا گذاشته از چشم‌هاش
از ملامت‌هاش -

علی
دلیل غصه خوردن‌ش را
تنها
با خدای چاه‌ها می‌گفت

 

تا ول‌م کنند
می روم جهان خودم
فرخنده می‌شوم
جهانی پر از ظرف‌های  پردارعسل 
و  بوته‌های زنبور چارگل‌برگی 
 جهانی که تاب در آن تنها
 مال دخترهایی ست 
که ‌در حیات درخت ندارند 
تا ول‌م کنند
می‌دوم به خودم
که هر گل آنجا
مردی رمانتیک و ساکت و تنها ست
که شعر تلخ می نویسد 
و توی لیوان می‌سوزاند
تا ول‌م کنند
ول‌م نکنند
اقل لا تاولم نکنند
می روم به خودم
برای خودم در حیات 
میز می‌گذارم
و بی وقفه داستان می‌نویسم
اشک بسیار داغ می‌ریزم
و با گریه 
فرخنده می‌شوم


 

دریا 
نیاور
ندیده‌ای جوان
زمین کافی نیست
توی چشم‌هات
ستاره هست
تمام مردهای امیدوار جای‌شان دریا است
هم این‌جا بمان
با ما باش
به دریا خو کن
دریا به تو
راه و رسم آفتاب خواهد داد
به نان خشگ‌ت نمک
به بی‌تابی‌های‌ت طوفان
به تنهایی‌های‌ت موج
دریا تو را
زیبا خواهد کرد
نسیم داغ وزید
و گیسوان زن ها را
با چشم و شانه‌ی مردها نوازش می‌داد



 
خان کافی فروشان

روی ترمه‌ی سبز
عکس کلاغ داشت
ماه داشت
شمر داشت
گرگ داشت
و جمجمه داشت
کتاب هم می‌خواند
این‌طور بگویم
تمام کتاب‌های جهان را
جور جمجمه‌ای می‌خواند
وقت ماچ
چشم‌هاش بسته بود
بعد درشت
عین ماه بربر
تیغ چرخاننده در جان می‌کرد

- هیچ‌وقت این‌طور
هیچ‌وقت هیچ‌وقت این‌طور
نگاه ماه نکرده بودم
هیچ‌وقت ندیده بودم ماه
توی کافه 
با دستهای لاغر غمگین
ران‌های نرم تسلیم شونده
تن مطیع دربغل‌رونده
با کلاس
تلخ تلخ
کافی بنوشد
ساده گفتم ماه آن بالا ست
همین‌که طور دوست‌ندارنده‌ای علاقه‌ای دارد کافی است

ببر
روی شانه‌های پوستین
عکس عقاب و
چشم‌های سرخ و
 تذرو و
صلیب و خنجر داشت



 
Gham-e-Gharibi ast! Gharibi ast!

ذله بر مرارت دیوار
به انتظار چک
چک
چک
چًک زردی یاقوت
شاش بسته‌ی سوساک
که آن دمی که امان بریده
 نمی
و  تا / گمان  توانمی نمی 
همی
غریبی است 
نتواننوشتن
نوشتن
غریبی است


چکه‌ای وال آبی
در سیاه‌رنگ اقیانوس 
سفید شن محتوم  روبرو  و
فراخ بی انتهای داغ 
پشت سر

داغ دارم ای پسر
داغدارم ای پسر
درباره‌اش ولی
نمی‌توانمی

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM