Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 

فردا
مادام تکرار صدای پای تو
توی برف هاست
حتی اگر بازیگوش
غران به کوه سفید خودت رفته باشی
امروز
شعرهای سال پیشم را خواندم
خودم را
praise کردم 
و با خودم 
گفتم فردا
مادام تکرار صدای پای تو
توی برف هاست
حتی اگر بازیگوش
غران به کوه سفید خودت رفته باشی
 

سرمای وحشت انگیزی
فریاد می زند
اجاق جنگل در
و گلوهای یخ زده
حتی
از کلمات آتش خالی است
گرگها رفته اند
غم
سنجابی
می رود از شاخه های درختان بالا
عنکبوت های یخ زده
دستهای غمگین را
عنکبوتهای یخ زده
تارهای غمگین را

 

گفتم "نام من دریاست
برای سئوالهای شما
جواب های مبهمی دارم"
نیامده ام که اهل جایی باشم
دریا خانه اش دریاست
آرام و موج آلود
از هر زنی که در کناره اش خوابیده
دسته گیسویی دارد
و تمام جانش
سبز است
گفتم نام من دریاست
و ساکت نشستم تا
مردهای ماهیگیر
یک به یک
نامشان را بگویند

 
و بر
بر تمام پله ها
دختر اوفتاده
در تمام موج ها نهنگ
و هوا
از زاری پرنده ها
در زمینه ی بنفش
آکنده است
گیس کلفت بور مد است
شاعر سبیل دار مد است
سینه ی بزرگ مد است
و دستهای هیکلی
بیا
بیا
به دستهای من بیا
جهان عواطف نمی فهمد

 
و تنش از من خواهش کرد
از طریق دستهاش
و عطار نیشابوری
در جوارح‌اش جاری شد
زیباتر شد
مثل بایزید
و بی غصه شد
مثل بایزید
من شد
مثل بایزید
و پر شد از کلمات
 مثل من
و مثل اشک
 حرف ها
از توپ های کوچکی
در کنار چشمهاش

- سفید طور
حدود دو میل قطر
شور مزه و غم‌گین
مثل اکثر جوارح اش
-- فاک چرا در تمام جوارح اش نمک هست؟
چرا من
تشنه ام بدو اینگونه؟ --
و تا زبانم رسید
جوارحش
صورتی رنگ و
شور و
زیبا بود -

ولی اما حالا
بایزید به بعد
چشمهاش
دیگر
مشکل او بود
 

یک مرحله‌ی خوبی توی دوست داشتن هست بعد اینکه همه ی چیزهای داشته را می دهد تمام افعال داشته را هم می دهد مثلن چیزهایی که دوست داشته یا خیال داشته و برنامه داشته این خالی شدن و واصل شدن در همه چیز خیلی زیباست و آدم را از دنیا آسوده می کند. بی چیز بی کلمه بی اراده بی منت
 
ای کاش اکبر بودم
ورزیده
سبیل و چوب دار
زیبا بودم کاش
جور بی اختیاری

و کاش صفورا
خودش را
توی رودخانه انداخته بود
 برا من

و کاشکی که بی اختیار
غروبهای مرتع
یاد رودخاننه می افتادم
 
مه
می رود از کوه
جور هرگز نیامده ای
می رود از کوه
و از مه تنها
تنها از مه
رطوبت تلخی می ماند که نمی دانی
 از مه بوده
از تو بوده یا

- که خسته
از کوه
پیاده حاده
آمده ای بالا
توجه نکرده ای به یخ
به ساقه‌ها
که از پایت گرفته اند
بی اراده می
آمدی بالا
بی‌توجه به چیزهای کوه
توی مه
هن هن
دویده ای
رفته ای بالا -

حالا...
مه رفته بالا
و کوه رفته است
و ابر نیست
آفتاب هست
و دیگر از جهان تنها
صدای نفس‌های گرگی است
که خیره
نگات می‌کند

- که خسته است
همیشه خسته بوده
ایستاده بوده
همیشه آنجا
جور بی تابی
و خون دویده بوده
هراسان
تا سرخی قساوت زیبایی
در کناره ی چشم  هاش -

 

نهنگ های افتاده در ساحل
روح نهنگ های افتاده در ساحل
فساد آرام خویس را نگاه می کنند
و ارواح مرده های کفن پوش
از ورای کفن
ازدیاد فساد را در خود
احساس می کنند
پرنده های افتاده روی آسفالت
ترکیب پر
و استخوان خشک را
خیره می بینند
چیز دیگری
به جز مردن
برای دیدن نیست
 
من از تو نمی‌ترسم
ما درخشان‌ترین ها
خفن‌ترین‌ها
مغرورترین‌ها
طور COOLی تنها
می هراسیم
مثل
هراسیدن از مردن
مثل هراسیدن از آینه ها
وقتی
کوژ و
چل ساله باشی
مثل
هراس از گل ها
هراس از گرما
هراس از باران
هراس از دریا
هراس از طوفان
هراس از مردن
که حتی آ
برای مرده ها
ترس زیبایی است
 
یک روز
مثل لیف کاملن صابونی
که در میانگاه و لاش بچه می لغزد
در من لغزید
من را بوسید
دست روی قلب من گذاشت
- دید تند می زند -
و گفت
"خیال‌ات راحت بچه
هنوز با مردن
زیاد فاصله داری"

 

ماه‌
دختران لاغرش را
ستاره ستاره
از میان شاخه ها و جویبارها
صدا زده است
احساس می کنم که وقت ندارم
تا بجنب‌ام
عادت نکرده
کافی نبوده
ماه آمده
و تو
توی دست‌های ماه رفته‌ای
 
اسبهای درشت
با عضلات درهم و
صورت نجیب
بی قرار برف تازه اند

- گرگی وزیده بر دشت
گرگی احتمالن چون باد
در لا به لای ستون‌های خانه وزیده
ماه را نگاه کرده ساکت
زوزه هم نکشیده

دشت اما
از بوی خرگوشهای‌ کبابی
لایزال است


 
درباره ی تو فکر می کنم
و جهان
روشن می شود از تو
و حشرات دایم من
از تو
قلپ قلپ
افشره می گیرند
درباره ی تو فکر می کنند
و کلمات زرد شجاع
طلایی و ظریف
به سمت شعله پر می گیرند
در لا به لای شاخه می گردند
و در میان تصاویر لرزان تابستان
شربت شهادت و اینها
درباره ی تو فکر می کنم
فوت فوت می کنم
به تن‌ام
و تن سوزان‌ام
چون چراغ الو می گیرد

 

مطمئن نیست خر فعلن
مردد است
فعلن اما تو
شانه های زخمی ات را سفت
به سوی‌گان رودخان بده
شاید آرام آرام آمد
شاید برهنه ی پای‌اش را
نگاه داشت بر تو
 
و از میان شما
نویسان گذشتم
و رد خون من
یه دیوارهایتان
کلمه کلمه ماند
آن زمان که مرگ
مرا
کشانده با خود برد
 


و باور کن
که در شعر رمز دارم
توده ای از احساس

- بله جدن
واقعن
من
احساس -

دلمه ای دردناک از احساس
فشرده و تپنده و شجاع
 ایستاده است
سبیل قیطانی دار
ژون دوان دار
و صبر کرده است
در گوشه ی کافه
با سبیل کج
با لباسهای پاره

باور کن
در هر شاعر خشنی
مرد راه راه دار در کت
ایستاده
مضطرب آرامی هست

 

به سادگی زیباست
مثل پاییز بی دلیلی غبارآلود
که ساکت است
نحیف است
و کلاغ های بسیاری
توی پارکهاش داد می زنند
به بلندی زیباست
مثل بند بی تفاوتی از رخت
باگیره های دردناک تکراری 
و با نسیمی که 
هر بار
خواطرات پیراهنی خیس از وی را
مرور آهسته می کند

- فاک کاش
این همه از مردم
توی پیشانی ام سخن نمی گفتند

 

   
 
 
 

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Humanist , Vaghti Digar , Pejman , Maryam , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , AmirKhalaj   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM