Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 

من را نمی‌خواند
و غزل‌های سرخ من
چون کفل‌های راهبه‌ها
ناخوانده می‌میرند
من را نمی‌خواند
ومرگ مثل کهیر
ناخن صورتی رنگ من را
از خارش
خسته می‌سازد
روزی می‌میرم
و هر چه توی مرگ راه می‌روم
کسی از راه رفتن مرد هرزه
walking dead نخواهد ساخت
 
روزی می‌میرم
و توی موزه‌ی یادبود من
تمام زنگ‌های بیشمار میسد کال مرا
و توی موزه‌ی تو
کنار نمونه‌هایی از عضلات شقیقه
کنار کشاله‌ی صورتی‌رنگ آهو
بغض‌های مرا
نگاه می‌دارند
تمام خشم سرخ مرا
توی تانکر می‌ریزند
تمام کرکری که با نهیب‌های تو
mute گردیده
نگاه می‌دارند
بعد روی قبرم می‌نویسند
علی‌رغم حرف‌های دوست دخترش...
-اگر چه خانم معروفی است-
بعد بین قبر من
که جای فقیری نزدیک هاسپیتال لقمان است
و قبر تو
در مقام شامخ دولت ظهیر
چیک تو چیک فروغ
دیوار و لودر می‌گذارند
سیم برق می‌کشند
ذغال و آتش می‌ریزند
سبیل و شات‌گان می‌گذارند

روزی می‌میرم
و طبق وصیت تو
مرده‌ام حتی
از تو بی‌نصیب خواهد ماند
 
ببین که در طلبت حال مردمان چون است

مثل دوس دختر سعدی
بوس می‌دهد
و دست می‌دهد
 ولی بابا
احساسی طاهرانه می‌گوید
که عاقبت تلخ‌م تنها بی
لخت
با شورت پاچه‌دار
مثل دوس دختر حافظ
با تاپ و 
برقع بنددار هرگز / ناگشاینده
با خون و مردم چشم
و مردم ابله
 که دست روی شانه می‌پرسند
"چرا گریه می‌کنی بچه؟
چَرا....؟ چَرا....؟"

 
هشت و نیم

مادرقهوه
قهوه هم نخوردیم
فقط سالاد و سوپ رقیق
- مثل کارگرهای معدن
عین مردهای ریش‌دار اخمو
گاهی
خنده‌ای
 جوکی به کنایه -

کافی‌شاپ آتش ندارد
قهوه‌ی گرم داشت ولی با کوکی
- گفته‌اند در هوای بارانی
قهوه می‌چسبد -
ولی
مادر قهوه
ما حتی
قهوه هم نخوردیم





 
سمت ما
شب است
و ما به شب
عجیب
اعتماد و عادت داریم
دست‌های ما شبی است
لبان ما شب است
و در کنار چشم‌های ما
 خارشی لطیف با
قی از شب دارد
شب
 توی ما بغض می‌کند
گرم می‌شود
ابر می‌شود
 برق می‌زند
نم نمی‌زند

 
حالا بگیر برگ
یا بگیر برف
سرما
کاری به حرف‌ها ندارد
رفتن همیشه هست
صبر می‌کند
و وقتی که انتظارش را نداری
از جایی
میان برف
یا برگ
ها / گلوی آدم را می‌گیرد
"زود باش
خوابم گرفته
 حرف دیگه‌ای اگه نداری"

 
"نرو به ساحل"
شاعران به کودک گفتند
"چون هر حقیقت دردی است
و هر دریا
لبریز از حقایق است"
و کودک
چاره‌ای نداشت از دریا
و نهنگ چاره‌ای نداشت از ساحل
و شن
تقاطع داغ حقایق بود

 
"درختی که گرگ باشد
مثل من
دونده باشد
و شعمدان هره باشد
و هر چه باد
صاف روی تپه ایستاده باشد
خلاصه این‌که بهترین درخت‌ها
زفت‌ترین درخت‌ها ست"
.
پیچک کوچک 
سکوت کرد
سکوت کرد
و گرد جان‌ باغ‌ها جوانه شد


 

بهار باش و تلخ
با درخت‌ها بمیر
و وقت مردن
به حرکت کلمات ناتراشیده
صدای خا و قاف
در ترنم زبان دیگران دقت کن
ببین حرف‌ها در زبان درخت‌ها
برگ می‌شوند
موج می‌زند جهان به سوی‌ت
و با نوک زبان
انگشت‌هات را لمس می‌کند
و دور می‌شود 
و باز می‌گردد
و دور می‌شود
و باز نمی‌گردد
چون تو
سال‌ها ست رفته‌ای
بهار باش و تلخ
در کنار باغ‌ها بمیر


 
گم کردن کاپشن غریب می‌کند آدم را. تازه آدم می‌فهمد چه می‌شود که مردم انقلاب می‌کنند. حس می‌کنی چیز مهم آبی‌رنگی کم داری و تک‌تک مردم را در جاهای مختلفی که رفته‌ای تصور می‌کنی که کاپشن‌ت را پوشیده‌اند و سردشان نیست و خوش‌حال اند
گم کردن کاپشن اتفاق خیلی غریبی است تقلا می‌کند آدم که شاید یکی از آنها حین گفتن "نه اینجا نیست" صدای‌ش بلرزد و اعتراف کند که کاپشن تو الان تن اوست و دارد کیف می‌دهد خیلی. 
 
به اعتماد نفس مردهای غیر تکیده اعتماد کرد
- بزرگ‌ها عینک کلفت می‌زنند
مقاله چاپ می‌کنند
و فلسفه می‌بافند -
به تارک جهان 
که بزهای شاخ‌دار بشاش‌ش
 روی آن ایستاده بودند
در حقیقتی‌ورود کرد
که رویای شاعران
 در آن عار است
جهان مقفیانگی‌های انواری
جهان هن گاوهای پرواری
حقیقتی موازی از جهان
همان که راحت بود
به روز اعتماد کرد چون آفتاب داشت
دیده داشت 
گرم بود 
مردم داشت
به مردم اعتماد کرد
از شکوفه‌ها گذشت
از شکوفه‌ها گذشت
از بهار هم...


باغ مانده بود و زرزر پرنده‌هاش
باغ مانده بود و تل شکوفه‌های بی‌مصرف

 
از لباس توری
به پرده‌ی اتاق خواب
برادر
برادر
این مهندسی که فرستادی
دقیق و منظم و صبور
مدام
تارهای من را
پاره می‌کند
 
نوشت باد
نوشت مرگ
نوشت زیرجامه‌ی زنانه
رنگ زرد
گوشه‌ها صورتی 
و خط سفید جای کرست
نوشت خال
کوچک نوشت بعد
پهلوی راست / دست
نوشت لب
نوشت شب
و گفت
همین‌ها بس بود
دیگران حرف‌های مهملی گفتند
 
باد آمد
آمد از درختی برگی
از گل‌ها گلبرگی
از دختری گیسویی دزدید
رودخانه برگ را
دشت گلبرگ را
و من
گیسوی تو را
از باد
به زور پس گرفتیم
 
تمام مردهای جهان
حق گوگوش اند
مثل سربازهای ورق
مثل شاه ورق
تمام آس‌ها برای رقاص‌ها ست
حق آن‌ها ست
جزیی از مایملک
قسمتی از جیره
جای کارت‌های کوچک 
زیر فرش است
جای کارت‌های کوچک مغرور
زیر فرش‌ها ست

 
دامی کوچک هستم
در دشتی آرام
نزدیک کانبرا
که در جواب شیپور دنیا
- که شبیه داد مامان است -
بدون دلیل
- البته با دلایل معلوم  -
داد می‌کشم

دامی کوچک هستم
با چشم‌های اشک‌آلود
که زیباترین پرندگان کوچک
در گلوی او
بال بال می‌زند
 

گفت "آه"
و بلبل فرزی
پرید از من
و بر درخت نشست
شاخه‌های سروها
شکوفه شد
سروی معوج
هاج و واج و مغروق در شکوفه
انگار بلبلی
بی‌دلیل از من
 به سروی نشسته باشد
زمستان بود
ولی جنگل
بوی دود و آتش داشت

***

بعد گفت "آه"
و بلبل فرزی
روی شاخه‌های من نشست
 

مردهای زیبا
مدام به همراه کوچک من زنگ می‌زنند
فوت می‌کنند
یا این‌که 
با چشم‌های مشتاق براق
منتظر 
در رو‌به‌روی ایوان می‌مانند
یا اینکه بی دلیل 
چترهای ناامید را
توی کوچه‌مان
 باز و بسته می‌کنند
مردهای زیبا
بی‌دلیل تو را
 از من
- من ناچیز -
استغاثه می‌کنند
جیغ می‌کشند
داد می‌زنند
هیکل می‌گیرند
 گیر می‌دهند پشت پنجره‌های من هر شب
و من با صبر
به تک‌تک آن‌ها می‌گویم

"من برف‌ ام آقا
من برف ام
گرگ‌ها هرگز 
مسیر رفتن را
از برف‌ها نمی پرسند"


 


- مشکل‌م واقعن سکس بود
همه‌چی‌م مرتب شد
بدن واقعن دستگاه عجیبی ه

مرد زفت
با دقت
به درختی که
 بریده بود
و هلهل سنجاب در میان برگ‌هاش
خیره بود

- تو حالت الان خوب ه نه؟
وضعیت عجیب من رو درک می‌کنی؟

انگار 
در زمستان 
مردی تکیده را
توی باغچه کاشتند
که برگ نداشته
و اصلن شکوفه نداشته

انگار مردی را
توی باغچه کاشته
بعدن بریده باشند

 
آسمان ابرهای مطلقن بی‌منطق داشت
هذلولی از سفید 
کشیده در کشاله‌ها تا طاق
مثل گربه‌هایی که در گریه‌های تلخ
اکستریم‌های خود را
به سردی فولاد نرده‌ها مماس می‌کنند
احساس تلخی در دل
و اشک کوچکی در کنارچشم‌ها
- اشک را برای این گفتم که رمانتیک باشم
وگرنه داستان اصلی
داستان فولاد سرد و
اکستریم‌های گربه‌ها ست -
آسمان مطلقن ابر بی‌منطق داشت
بدون باران 
- گفتم که
داستان اشک خالی‌بندی است
رمانس بیهوده‌ی مردهای شکسته
داستان نرده‌های مثلن فولادی
که تاب اکستریم پهلوی گربه ندارند -

راست‌ش
باران نمی‌بارد
گرچه تشنه‌ایم

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM