Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 
و علی
لای تافتون 
نان
به خانه ی مردم برد
و گوشه ی ردای ابن ملجم را
روی شمشیر زهردار کشید
با دقت
میزان زهر را
روی شمشیرهای دشمن چک کرد
بعد رفت
توی مسجد کوفه
درباره ی حقوق مردم
کنفرانس داد
برای کمیل نامه نوشت
و روی نامه 
مهر موم دار گذاشت
درباره‌ی یزید
با حسین حرف زد
بدون اسب
پیاده رفت چاه
و توی چاه
خدا ایستاده بود
با لبخند هندوانه دارش
و پیشانی بلند‌ش
و مکه‌ای که درش
هزار کربلا بود
صبح
به ساعت علی
۳ شب بود
ماه
توی کوچه‌های کوفه می‌تابید

 

گفت "این که رقیب عشقی آدم چه اسکلی است خیلی مهم است من خودم رفتم چند بار خسرو را دیدم و درد و مشکلات‌ش را فهمیدم" بعد گفت "برنامه ای برای شکست‌ش ندارم طرف دوست داشتنی تر از من است پول‌دارتر است عقل سالم‌تری دارد و عاشق بودن معیار انتخاب نیست فقط بهانه مردن است
بعد ولی آرام گفت "حسودیی ولی هنوز سرجای‌ش هست"
 

و سهم علی
از جهان
شمشیری زهرآلود است
و گریه های بچه های مدینه
و سهم علی از دنیا
اوراد کوچک تنهایی است
که کسی نخوانده
کسی نمی داند 
و کسی را 
به بهشت نخواهد برد
علی 
تنها است
علی
با تمام شمشیرهای جهان
تنهاست
 

 روزی که ات ندارم
.
اگر بروی
می روم دریا
دریا هم زیباست
برای گریستن
ابرهای گریه دار دارد
برای تکه کردن
کوسه های هار
دریا هم
مثل تو
مهار ندارد
توی مود باشد پر حرف است
توی مود باشد
خندان است
توی مود باشد
بخشنده است
می روم
ساعت ها
غروب ها
می نشینم کنار دریا
به رفتن‌ت فکر  می کنم
به گفتن‌ت فکر  می کنم
به آن زمان
که آفتاب
در میان های‌های موج‌ها غروب کرده است
و بعد
کرخ‌تر از همیشه
بر می گردم خانه
به دیگران می‌گویم
دریا زیباترین چیز دنیاست
زیباتر از تمام چیزهای دیگری که دارم


 
از فواید نرم‌افزار

یک روزی به نهایت‌ت می رسم
به سمی‌ کلان آخر خط‌هات
بعد گریه می‌کنی
می‌گی
علی جونی‌
علی عاقل
تو دیگه
تا ته من‌رو کاویدی
تا ته من روستودی
خسته شو از من
لبخند می‌زنم
فراموش‌ت می‌کنم
دوباره عاشق‌ت می‌شم
 
و من که یخ زده‌ ام
از طریق پاهای‌م
معنی برف را می فهمم
و از طریق ابروهای‌م
معنی برف را می‌فهمم
و من که یخ زده‌ ام
برف را
از طریق جان‌م می فهمم
و من که یخ زده‌ ام
برف برام ترسناک نیست
انقدر یخ زده ام
که در تمام جان‌م برف است
و تمام روز های‌م برفی است
و ظهر تابستان‌م برفی است
و آتش بزرگ هیمه 
در جان‌م برفی است
و من که یخ زده ام
و برفی عمیق
می‌بارد بر من
در عمیق‌ترین کوه‌های دنیا
آنقدر پوکیده ام در برف
از برف
درد پوکیده‌ای دارم
 
ماهی از دریا
همین چند باله را فهمید 
ولی عظیم بود دریا
و موج داشت دریا
و پر از ماهی بود
که از دریا 
تنها
همین چند باله می‌فهمند
 

و زنی که شانه ها و دست‌های توانا داشت
مرا به اسم صدا زد
موهای کوتاه‌م را به هم ریخت
و با من گفت
"اه چه چرب شده کله‌ت 
 شیپیش کی رفتی حموم؟"



 

کاملن پیدا بود
از همان قاشق اول
که کمی بزغاله
در این لوبیا هست
کمی برندی حیله گر
در این قلپ شراب 
و معلوم بود 
هر چه مثل این تشنه های احمق
بنوشم از دریا
تشنه تر خواهم شد

- چرا تشنه می رود دریا؟
چه ارتیاطی بین کشتی شکستگان و تشنگی و دریا هست؟ - 

و جهان 
جرعه های ناامیدی از تو شد
قلپ قلپی از وحشت
برای افزودن تشنگی‌های‌م

 

جهان را
 قتل عام کنم
شمشیر بشکانم
در جناق سینه ی مردم
اسب سوار
بروم روی تپه
اسب سوار
بیایم به پایین تپه
- باد وزیده باشد 
میان گیس هات اسب -
کنار رودخانه ایستم
کفل‌های اسب‌ را
قشو کنم

 

جهان
تلاش ناکافی سلاخ ها
برای تکه کردن زیبایی گوسفند
و تلاش ناکافی  شاعرها
برای کل‌ مه کردن
زیبایی زن‌هاست
جهان
تلاش آبشاری
برای تر کردن دنباله ی لباسی
و رفتن با کسی
تا آبادی است
جهان
داستان بخار شدن‌ها
و نرسیٔن به آبادی‌ها ست
 

هودینی
توی زنجیرهاش غرق شد
و پلک بایزید
می تپید
محمد
خودش را
از توی غار صدا زد
"بخوان"
چشم های تولستوی
از خواندن مدام درد گرفت
حلاج به حق واصل شد
پاستور
راه درمان را
اختراع کرد
هودینی
هنوز
در میان حباب ها و زنجیرهاش
فریاد می ‌زند
 

اگر همین دو پک را
به کوه بسپارم
خستگی را به تخت‌خواب
اگر ترس‌های‌م را
با دقت
توی تنگ بلوری
روی میز بگذارم
اگر غم های ام را
توی گردن‌ت بریزم
رها شوم از خود
برستون‌چرخان‌طوری
اگر همین الان
انارطور
دو پاره شوم از خود
و سرخ و زیبای‌م
خون
بپاشد به دنیا
اگر بتوان‌م
خود را
زیبا کنم
زیباترین عروسک دنیا
که نرم و مهربان و پشمالوست؟
مرا
بیهوده را
توی کیف کوچک‌ت  نگه می‌داری؟

 

مرد
 لبخندی از آرامش زد
به مخده تکیه داد
و گفت
"آبشاری از آهو دارد
در تمام رگهای سرخ من می ریزد
و آبشاری از وال های پروار
شناگر و
چست و اقیانوسی
توی آبی تن من اند
و توی سبزی تن من
بید بید
درخت‌های زیبا روییده
درد ندارم
ابدن درد ندارم
و تمام جان من الان بالاست"
مرد لبخندی از آٰرامش زد
و زیر لب به دنیا گفت
"دوست داری برو
دوست داری بمان
دوست داری بخار شو
علی الان
بالای دنیا
و توی دیوان حافظ است"
بعد کلنگ‌ش را برداشت
و چاق و با طراوت
به کوه ره‌سپار شد

 

گناه عظیمی است آدم
ول بگردد میان خیابان لک‌لک
کفش‌های غریبه بپوشد
روی صندلی های غریبه بنشیند
وقیحانه
عرق کند در آفتاب
برای عابرین گمنامی
با تنی که دزدیده
تنی که  نماز ندارد
غصبی است
کمی عبادت کن
حق مردم ده
به سوی خداوندگار بیا شیطون
دل خدا
تنگ است
 

مردهای کمیابی می‌پرسند
اکثر مردها
مثل من
مدام حرف می‌زنند
مثل سگ‌
و لیس می‌زنند
مثل سگ
و بو می کنند اما
هیچ کدام از سگ‌ها
به درگاه خانه‌ات بسته نیست
و رکیک رکیک
 هر شب‌ها
برای گرگ‌هات
فحش‌ نمی‌گذارد
 

حیف می‌شوی
اگر بدون گفتن
بدون بوییدن با لبخندی
اگر بدون بوییدن لک زبان‌م بر تو
تو را بکن‌م
سگ خور
قبل این‌که تو را بکن‌م
بیا
حرف بزن کمی جنده
 
وقایع نگاری یک مارکز از پیش اعلام‌نشده

گفته‌اند
 شاعر از کلمات
از تراکم کلمات ناشایسست
تکرار دامن کوتاه
تکرار دانه ی گیسوی پیچ پیچ در آفتاب
شاعر از غم
گریسته بوده شب هق‌هق
اما صبح
صبح تابستان
خفه کرده ورا بغضی
ظن لک نبرید
کار بغض بوده حتمن
خفگی‌ها
همیشه از بغضی است
وگرنه چرا
مرد لاغر باید
در هوای صاف تهران از
نبود هوا
مرده؟
گفته
اکنون که
شاعر مرده
و دست‌هاش را دراز از هم
چرخیده دور
در فزانی از کل‌مات
حالا
همه
مختار ید
که بگویید از چی بوده
و تکرار کرده
با لحن دیگری که
 شاعر مرده
و از الان
در تمام شعر‌های گفته و نگفته
شما
 مختار ید

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM