Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 
"تراکنش بیشتر
یعنی
شانس بیشتر"
دنیای آدم‌ها
شاعر را
از درون
به خیابان بخواست می
کجاست می؟
چرا ست می؟
و تکرار می
و اصرار مرد شاعر
شاعر را
مرد شاعر را
صله فا
صله فا
صله فا
به بام‌بام‌ها
آخته کرده بود فا
 
ِانگ دیستنس چیز خیلی بدی است

بیرون باران می‌بارد
و شاعران چتردار زیادی
پشت پنجره‌ها قهوه می‌نوشند
و گیسو را
پس می‌زنند
از دوست‌های دختر
- بیرون باران می‌بارد
و این تنها
تکمله‌ای به توضیحات نداده‌ی قبلی ست
و دو خط ساده
مثل چتر
جملات معترض را
از اعتراض باران حرف‌های بیرون
و ناامیدی از
گیسوان بلند روی شانه
حفظ می‌کنند -
به زودی زمان ناهار است
به زودی غروب است
به زودی فردا خواهد بود


 
و تمام یخچال‌های این شعر مدرن
به اینترنت وصل است
و جاروی‌ش
دایره‌‌ای مطیع و فروتن و پرکار
تمام این شعر مدرن
پر از ۴۸ اینچ‌های شادمان است
با وضوح نمایش تازه
برای رنگ سیاه
و فیلم‌‌های 4k
برای بیان بهتر منظور
تمام این شعر مدرن
از فرنیچر تنها
استول قرمز وامانده‌ای دارد
و معمار لاغری
که چمباتمه
در گوشه‌ی اتاق
جدول متقاطع حل کرده

 
ازم به من گریخته
سرش به شانه‌هام
نفس کشید می و شانه‌هاش
تیغ بر گلو کشیده بود
ذوالفقارِ ذوالفقار
و آبگاش
به آبگام
مثل اسب توی موج
چلپ چلپ
شتک شتک
چلپ چلپ فتوح
پس اشک‌های من چه بود؟
به صخره خورد و غرق شد گفته بود
کدام شانه صخره بود؟
چرا من حباب پس؟
و من چرا همه‌ش حباب؟
مگر نه من که اسب
چرا وی از میان سینه‌ام گذشته بود؟
مگر نه من عصا؟
عسی بسا که از میان موج‌هام
گذشته بود
مانده بود زخم
کلیم
رفته بود
زخم نیل را نبسته بود الاغ
لحیم را نبسته بود
 
من را نیافت
و رها نمود
مثل النگویی سرخ
که در کوچه
و آنان که یافتند
تنها
دایره‌ای خونین دیدند
-مثل آنچه پلیس در چشم مقتولین می‌بیند
یا آنچه مقتولین
در چشم قاتل-
آنان که یافتند
هر چه شستند
النگو نشد
و مال آنها
زیرا زیبا من
گم گشته بود و گم
رها گشته بودم

 
عاقبت دریا
که زیباترین زنان جنوبی ست
با دامنی از ماهی
و موهای فرفری
خندان و سرزنده و آبی
قرمز و گلدار و دامن‌دار
می‌آید بازار
با فروشنده‌های هراسان
تیک می‌زند
و با لبخند
من را از دم گرفته نجات می‌دهد
و من در میان استغاثه‌ی ماهی و ماهیگیر
بین خریدهای دریا
با چشم‌های تشنه
رستگار خواهم شد
می‌دانم
می‌دانم
من سرانجام دنیا را
می‌دانم

 
آخر این شعر به شدت سکسی است

گردنی را
با گردن بردند
و انگشت لاغر را
با سیگار
گوسفند کور را
کله‌پاچه‌ای خورده
و چشمهای تشنه‌ روی آسفالت مانده است
غم‌گزار
نقشه را
لوله کرد
و پشت کتابها گذاشت

 
زبانه در زبانه
نارنجی و قرمز
تمامین این حلقه‌ی زمرد سبز مال تو ست
از جواهرات رشته‌ای‌ش
تا قفل‌های مستحکم
پایدارنای
گلوی نازک
چشم جانوران هراسان کوچک
کوک کوک فرش کلمات
برای شاش بچه‌هات
نگاه‌های خیره‌ی معذب
چلیپای مکرر عیسی
با میخ و تازیانه و لحاظه‌ی لفاظات
کشته‌ای برده‌‌ای خورده‌‌ای
و کدورت خون گلوی صورتی‌ت در
دریغ سرفه‌ای سرفه‌ای

شاعری عظیم در میان شعر مرده است
و این مردن ببین
تازه آغاز شاعری ست

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM