Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 
هی
موج‌های تشنه
از خمار صخره ها می‌نوشند
هی
سگ ها
رو به سوی دریا
هوار می کشند 
هی دریا
که تشنگی است تمام
از آنور دنیا
کشتی می‌گیرد
لنگان میآید
هی ساحل
باد کرده مثل ابله ها
به حرف‌های موج
گوش می دهد
 
فریاد کشیده و مرده
احتمالن حیوانی در میان مه
که مه غلیظ گشته است
احتمالن من
یا زیبای دیگری 
از میان گولاخ‌هات
گلوبریده گشته در
اتربشی نروژی جایی
و فریادش این ‌گونه
ما
الباقی وحوش را
و مه را
و دریا را
فریاد زنان و واصل 
ین‌گونه گردانده در تو
احتمالن 
پاشش خون بر صورت
آرایش را
زیب  ساخته یا 
یکی از همین
ساده‌آوازها
کارش گرفته
نسیم‌دار شده
به سایه‌ی سیاه تو برکوه
غافلانه هیبت داده
وگرنه تو
از اول
سلطان دریا و جنگل نبودی
 
بی دریا‌ترین صخره‌ها
که موج ندیده سال‌ها
توی ساحل ایستاده‌اند
بی بال‌ترین پرنده‌ها م
و با نپریدن
پرواز کرده ام به اکناف دنیا
برای همین خسته ام
تمام صخره‌های بی‌دریا
تمام پرنده‌های بی‌پر
خسته اند
نه می روند
نه سکوت می‌کنند
نه سیراب می‌شوند

 

مثل ساحلی
که آفتاب دارد
شن‌های زیبا دارد
نخل دارد
ولی دریا ندارد
مثل تشنگی های ساحلی
که عابران او را
صحرا می‌گویند
با نمک
سیر می‌کنم گیاهان‌م را

 


فرهاد
وقتی که عاشق شد
نظامی هنوز
کودکستان بود
فرهاد
 بامداد نیست
فرهاد
 شاعر نخواهد شد
شیرین 
تنها
دختری
سفید و چاقالو ست
نظامی خر است
فرهاد
بسیار بالاتر از این‌ها ست
 
مرگ را
توی کوچه دیدم
بی توجه و
بدو می رفت
هر چه صدا کردم
سر بر نمی‌گردادند
هر چه می دویدم

- هه
تخیل شاعر
هه
مرتیکه‌ی خیالاتی
هه
دیوانه‌ی خوشگل -

نه می رسیدم
نه می‌شنید
گلویم
از تشانگانی و
ویرانگانگی
می‌سوخت
دست‌هام بر زمین کشیده می‌شد
پشت دست‌هام
خراشیده می‌شد
مرگ
می دوید وبال می زد
به سوی کوه‌ها
و من حتی
برای
ادای پر زدن
پا نداشتم
 

از تو متنفرم
سوراخ عمیق هرگز نیای کتاب‌خوان پر ادعان فوری
از تو و جهان
که عاشق‌‌ ام به‌تان و شمان را
نمی توان...

از تمام‌تان
تا به حد توهم هم
 ازتان
 بیزارم
احساس می کنم که‌تان
که می‌رود از من
حق من نبوده
رفتن
 کار خوبی نیست
چرا
 زود تر از آن‌که
قدر کافی بوسم‌تان
 رفتان؟
 
 شب
مثل تو دامن می پوشد
آدم را شاعر می کند
و ران‌های لاغرش به آدم بی تفاوت اند
شب
پیچک پیچک از
تیرگی پیچیده در جنگل
مثل گرگ
- گرگ یعنی تو
در تمام شعرهای هم من
گرگ یعنی تو زنیکه ی پتیاره -
مثل گرگ کمین کرده
من را گرفته
روی خاک مالیده
خونین
رها کرده
و تا غروب
هرگز
برنگشته است

 

شاخه درد می‌گیرد از سرما
رگ برگ‌های گل‌ها 
می‌ترکند
خشک می شودپاهاش
و گل‌های‌ش پروانه می گردد
درد می‌کند گل
باور نمی‌کنی ولی
گل
درد می‌کند

 
درخت‌ها
به سمت بادها
و کوه‌ها
به سمت جویبارها
آرمیده اند
جهان
ظهر و گرم و ساکت
آرمیده است
شاخه ای از بید
توی رود افتاده




 
و از آسمان 
باران دست می‌آمد
و جهان از صدای انگشت‌های شکسته
افسون بود
ماه می آمد
و بچه‌های آدم را می‌دزدید
ستاره می‌آمد
و عشاق آدم را می‌برد
سگ می‌آمد
می لرزید
و دست‌های پاک آدم را زبان می‌زد
زندگی
خیابانی
غمگین و طولانی بود
و در انتهای راه
بلیزری غم‌گین
داستان تلخی آدم را
با های‌های گریه لو می‌داد


 

تهران
با مردم و دوده
و کلافی از کوچه های درهم
که مثل رگ‌های پای مادربزرگ‌ها درد می‌کند
تهران
شب‌ها
با شوهران‌ش کلافه می‌کند
و با بغض و های های گریه می‌خوابد
تهران
صبح
ساعت شش بیدار می شود
و با چشمهای گود می رود سر کار
تهران
درد می کند
تهران
درد می کند
تهران
درد می کند

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM