Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 

 درختی 
به دنبال برگ‌هاش
دختری
 به دنبال گیسوان‌ش
شاعری
حیران هر کلمات

- حرف‌های من کوجاست؟
حرفای من کوجاست
کلمواتی عزیزی من
قوافی بد
وختی بیدون لیکنت...

- پر از شادمانی دختران دامن پوش
حرف‌های من کجاست؟

- کوش؟
هان
کوش؟

کسی مرده
کسی را سوار برانکار
برده دفن کرده‌اند
کسی که بوده
دیگر نیست
مرد شاعری
که بوده
دیگر
 شاعر نیست
و سپیداری چاق
به دست‌های تکیده 
برگ سفید ندارد

- در بیابان تشنه
برگوری دیدم نبشته
به دنیا غریب آمدم
دیوانه
عاشق خورشید
و از مرگ بیزار
و از ماسه بیزار
واز فراموش شدن

- خیرشید میرا هیلاک کیرد
مواسه ما را پیشاند
فیراموش
موش
موش
موش شیدم

 
آباده‌ای اهواز
پر از بچه‌های لاغر غمگین
که عینکی و سرودخوان
برهنه و گریان
باز باز و ختنه نکرده
با زانوان خم
سرودخوان
سوی خانه می‌دویدند


 

شهر 
مادرش را گاییده
بچه‌های‌ش را کشته
عین سگ
عین عین سگ دارد
رعد و برق می‌زند
آسمان هنوز
قطره‌هایی برای برف‌پاک‌کن 
کنار گذاشته

 

وقتی که خسته‌ترین کلمات
از کار روزانه خانه می‌آیند



پیژامه می‌پوشند
چای می‌ریزند
درباره‌ی سیاست می‌گویند
راجع به عشق‌های قدیمی
وقتی که
خسته‌ترین عاشق‌ها
یاد حرف‌های بی ‌ارتباط قدیم می‌افتد
و برای عشق جدید
که بالاتر از تمام حرف‌های دنیا ست
کل‌مه‌ای تازه می‌سازد
انگار
زیباترین زنان جهان
یاد ماه افتاده
یا ماه
لاغر و زیبا
دوس‌دختر درخت‌ها ست
انگار
مرد لاغری های است
و برای مردم خندان
از زنان قدم زننده در میان کوچه می‌گوید
انگار
کلمه‌ای برهنه
خندان
در میان ملافه گردیده
شب ابجد و نادان خوابیده
و صبح
شعری تابان
میان ایوان گردیده

 
فکر می‌کردم 
می‌شود انگشت‌های تو را ببافم
و در سرما
بر کمر ببندم یا
مثل آقا بزرگ

- که سالها ست مرده
بدون هیچ دلیلی
و سال‌هاست در اتاقک‌ش قرآن نمی‌خواند
و روی زخم دست‌هاش
پماد نمی‌مالد
و باند نمی‌پیچد
عمامه نمی‌بندد
و نان نمی‌خرد
و آبگوشت نمی‌خورد
چون خودش مرده
و زن‌ش مرده -

می‌شود 
دستهای تو را ببافم
و مثل محمد بلرزم زمستان
و شعرهای باکلاس بنویسم
می‌شود یعنی می‌شد
اگر یادم بود و
عین خر در گل‌زار
دامن از دست نمی‌دادم فردا
 
در من
مثل آسمان من
در من
حرفی آبی است
که دریای هم‌رنگ‌م
نمی‌فهمد

در من 
مثل دریا من
در من
چیزی 
عمیق و 
سبز پررنگ است
که آسمان نمی‌داند

و داغی خورشیدی
که گرم می‌شوید درش
یخچالی
که لاشه های‌تان را
توی آن می‌گذارید

 
Bella Bella Bartók

"می‌شود شکوهمند"
دکترم گفت
"واقعن قرار نیست بمیری
... آدم"
- و منظورش از آدم من بودم -
قطعه‌ای زیر جد
بر تاج دختری باشد
که سر نداشته
می‌شود شکو‌همند
آدم
- و منظورش از آدم من بودم -
می‌شود آدم
وجود نداشته باشد در دنیا
دوزخی اختصاصی باشد
like this! see!
موووووووووووووووووووووبایل"
وارام
سیگار دردناکی گیراند

"می‌شود شکوهمند آدم
- و منظورش از آدم من بودم -
می شود آدم
 قسمت عمده‌اش عدم باشد
جالب است نه؟
عجیب نیست؟"

شب بود
بسیار و به غلظت شب بود
گرچه من
نیمی از شب را نمی‌دیدم

 

اگر یخچالی شادمان بودم پر از شراب قرمز تا زیر غبغبه باز هم بعد سوختن همین بودم که الان ام موتورهای‌م نمی چرخد چراغ‌هام خاموش است و تا مدت‌ها تن‌م از زیبایی لبریز


 

در باب کون تو

اگر خوب بودم
و شاعر و اینها نبودم
اگر انعطاف تن‌م بالا بود
رقص می‌دانستم
موسیقی باکلاس هم دایر بود
احتمالن برات
ميخائيل باريشنيكوف می‌شدم
و تو 
عین فیلم
اشک و قانع و مرتب می‌گشتی
آن‌وقت تو
 آن‌چه را حتی
سلاطین کل‌ لمات 
در سپاه ندارند
به عینه
باکلاس می‌دیدی...

حتمن
فیگور زیبایی هست
که با آن
تمام آن‌چه را
که توی حرف‌های شاعران بزرگی که عاشق‌ت هستند
وجود ندارد
می‌شود لوازم کرد
حتمن
راهی هست
که با آن
می‌توان
از تمام شاعرانی که عاشق‌ت هستند
زیباتر بود
 

و خطوط تن‌ت من را
یاد مسیرهایی می‌اندازد
که گرگ‌ها 
توی روزهای برفی
نفس نفس می‌تراشند از دشت

- گرگ‌ها کجا می‌روند توی پنج‌شنبه‌ها
گرگ‌ها کجا می‌روند
توی وقتی زمستان نیست
برف نیست تا
روی پشم‌هایشان بریزد

- توی جنگل
لکه‌های خون هست
زندگی ادامه دارد ولی
توی دشت‌ها لکه‌های خون هست
احتمالن این‌جا
گرگی بوده
گرگی چریده است

- گرگ‌ها نمی‌چرند گاو
گرگ‌ها
 پرواز می‌کنند
مثل قناری‌ها
بر کف دست خرگوش‌ها می‌نشینند
دانه می‌چینند
گرم می‌شوند
پرواز می‌کنند

کلمات
مثل برفی که از کوهستان خشک
باد آورده باشد
بی‌جان و ره‌گم‌کرده
بی‌صدا به شیشه می‌خورند
در اتاق گرم
نوزاد بی‌مادری دیگر
اخ اخ نمی‌کند

 
زوزه

عابر بودن
سرما خورده بودن
تب عمیق داشتن
رفتن از باران لنگان
و رویای گرگی ستبر
که در تمام بوته‌های دنیا ست

 
تهران ۱۳۹۷

ابر ابر
واران واران
Waze و
حیض و
تِر... آفیک
تهران ویرانه
توی آرزوهای کوچک‌ش
 غرق می شود
پرایدهاش
 در میان موج‌های آسفالت
گونه‌هاش
در میان یکسانی بوسه

شمشیرزنی نابینا
در نبرد چرخان با خود
پابرهنه بر سنگ
پابرهنه در سرما
 جنگاوری
که در میان نفس‌های مرطوب خویش
پیش پیش
غرق می‌شود

- این کوت اسبای سنگین مرده
حیوون مرده از تیفوس
این کوت مردا و
 نعلا و
زینا و
 مهمیزا
این کوت مردمی که دیگه
تیفوسی برا مردن ندارن



 

اگر جانداری در جهان باشد که برای‌ش بنویسم
دقیقن خود سگ پدرت هستی
تنها جان بی‌مایه‌ی تو ست
ای گیاهخوار لاغر
لولی ول
گربه‌ی کثیف
که در شکاف‌های متواضع‌ش 
آفتاب طلوع  می‌کند
و علف می‌روید
- که می‌تراشی‌ش -
اگر جانداری باشد
که برای بر قله ایستادن مناسب باشد و 
برای زوزه کشیدن  مناسب باشد و
برای سایه بر جهان کشیدن
خود این زمستان دیگر نیامده‌ات هستی
تو هستی که بار بر می‌داری
قصه می‌گویی
و می‌گویی به آدم جوجه
تویی که من
در حیات خانه‌اش
جوجه می‌شوم


 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM