Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 
گفت
وقتی بچه‌ها می‌میرند
مادرها
جیغ‌های بلند می‌کشند
و پدرها
تکیه می‌دهند
به دیوارها
و با هر هق
چند سانت می‌روند پایین
و فردا صبح
در چاهی عمیق
بیدار می‌شوند
پر از دیوارهای مرطوب
و چاله‌های پر از اشک
وقتی بچه‌ای مرد
وصل به دستگاه
آنقدر زنده نگاهش بدارید
تا چاه‌ها و چاله و مادر ساکت
برای جنازه التماس کنند
گفت
غیر از این چند مورد دیگر هم هست
ولی صدای این زن
-با انگشت زینب را نشان می‌داد-
تمركز کافی نداشته
می‌روم بخوابم
با یزید کار دیگری ندارید؟
کربلا
پر از سر بریده‌ی پلک‌زن
پر از آواز بوذ

 
گزارش از ایران حاکی است
که تل‌لفات پرندگان میانکاله
از هزار بال صورتی گذشت
و صدها هزا از پرندگان
بدون اینکه بدانند
از غروب نارنجی
به گیسوای درهم آفتاب گریختند
گزارش از ایران حاکی ست
مرده را با سرم دفن کرده‌اند
مریض‌خانه را با دستار
ستار را به حال شاشیدن
شهرام را کنار جعفر
طیار را میان شاخه دفن کرده‌اند
گزارش از ایران حاکی ست
گرگها از زوزه
و خرگوش از لرز
و آب از چٍک
توبه کرده‌اند
گزارش از ایران حاکی ست
که چک با دو خط بسته
به حلق تلخ شیرها برگشت

گزارش از ایران حاکی ست
که شب
تنها
خناق شیر از چک
و فوت فاک در آغوش بی‌باکی ست


ه https://telegram.me/V4040e
‏Comment: @HeBlogsin4040e

 
امید ادامه از پلنگ
پرواز کرده
از کنار پرنده
از کنار ابر
و مثل روحی عاصی
رستگار گردیده توی ماه

- پلنگ ناامید
روی کوه مانده سیف اند
ناامید پلنگ
روی کوه مانده ساند
 
مردی دونده شدن
شبیه مردهای دیگر
شبیه آقای احمدی
محسنی
امتیاز
حسینی
مردی شبیه مردهای دیگری شدن
که راه می‌روند در خیابان
و از عبور روزهای تکراری
عرق می‌کنند
و خسته می‌شوند
 
کوفه
رفته است کربلا
لباس مناسب پوشیده
ماشین خوب خریده
دامن بلند قشنگ پوشیده
و رفته کربلا
و توی کربلا از تمام میزها
قهوه‌ی کامل نوشیده
و آنقدر زیاد
-عین صدر اسلام-
با تمام مردم از حسین حرف زده
تمام کتاب‌هاش را دوره کرده
و با عینک آفتابی تیره
در کنار نخل ایستاده منتظر
مسلم‌بن‌عقیل روی برج
طفل‌هاش زیر پای اسب‌ها
مردد و مضطر و پرحرف
کوفه
توی کربلا
سر قرار ایستاده است

 
بعد تو مثل همیشه ساکت
می‌روی به درک
و شاعران چاق موبلند
که دکترای درک لطیفه با خامه دارند
دستهای پرپشم‌شان را روی میز می‌گذارند
و در مناقب تو می‌نویسند "آه
دلم از درک بیزارم
که درک اهرمن‌خو آدمی‌خوار است"
و عکسهایی گوناگون از تو
با لبخند محجوب‌ت
به اشتراک می‌گذارند
و درک
با کلاس و مغرور
گوشه لب‌های خودش را
در آینه می‌بیند
که جوش زده
و اصلاً زیبا نیست

 
تمام چیزهای جدید بدتر است مثلاً قطارهاش که رفتن‌شان سرد و بی‌تفاوت است و دیگر نمی‌شود دنبال‌شان دوید تو که خارج نمی‌روی یک بار در خارج میان قطار عاشق کسی شدم و قطار را صدا کردم و مردم قطار لبخندزنان نگاهم کردند قطار دور گرفت و ویژ عبور کرد‌. احساس کردم حتی فریادم هم نمی‌رسد. و درهای لامصب آنقدر چفت بسته بود و پله نداشت و میله نداشت و اگر بخواهم مثلاً دکتر ژیواگو بنویسم ۴ خط هم نمی‌شود چون قطارهای جدید هیچ بهانه‌ای برای عاشقی کردن ندارند

 
شاعری به خصوص در زمان حال کار خنده‌داری ه. احساسات حال حاضرت رو با مشقت طوری می‌نویسی که فقط مردم آینده بفهمن. بعد به مردم زمان حال التماس می‌کنی که مطالب‌ت رو که فقط برا آیندگان نوشتی الان بخونن چون در آینده مردی و برا مرده هیچ چیزی فرق نداره


ه https://telegram.me/V4040e
‏Comment: @HeBlogsin4040e

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM