Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 
مردهای خستگی ناپذیر بلندی
از همان ها که دست آخر
با دود سیگار و لانگ اینفکشن می میرند
از همان ها که در زمان مناسب
بالدار می شوند
و حق مردم را
از شهردار کثیف گوتهام می گیرند
مردهای زیادی
غمگین و ترسناک
بر تمام دیوار ها تکیه داده اند
دستهایشان
جام باده ای
تیغ ساده ای

زنان اما
بی خیال و رام
از پاریس
عاشقانه
بادبان کشیده اند


ه https://telegram.me/V4040e
‏Comment: @HeBlogsin4040e

https://telegram.me/V4040e

 
تنها
غمگین
و در همین نزدیکی
همان‌طور که دوست داشته‌ای
لاغر
نشسته است
شلوار جین تنگ
پیراهن روشن
ابروی تراشیده
برو به دوست‌هات بگو
جادوی کثافت تو
با اژدهای چینی موج و سبیل‌دار
چه کرده است
و چک کن که ژوست
گیتار اژدها
آهنگ سوسمارهای عشق شکسته را
نوازنده باشد

‌درنگ نکن
پشت پرده بمان
فقط گاه گدار با اشاره
پایین پرده را نوازش کن
جای سفید انگشت‌ها
مثل پای برهنه‌ی دختر
خندان
به خاک خاطره می‌ماند
 
تنها
غمگین
و در همین نزدیکی
همان‌طور که دوست داشته‌ای
لاغر نشسته است
شلوار جین تنگ
پیراهن روشن
 
روز
February 13, 2011 at 10:37 PM
پنج شنبه
روز مردن سنگهای خشن است
از اولش هم گفتم
مردن نوبتی است
روز شنبه علفها
و روز یکشنبه زنان هر جایی
دوشنبه مردهای باکره
سه شنبه اخلاق اجتماعی
و چهارشنبه آزادی می میرد
پنج شنبه کلن
روز مردن سگهاست
سنگهای خشن هم پنج شنبه می میرند
روز جمعه ها دریا
آرام ایستاده است

 
ما را نشان دادند
یک‌سری مرد ریشو
که نام‌شان عارف بود
ما را با خنده
به هم نشان دادند
گیتارهای مالوف بلوچی را
از هم گشودند
دست را
دستار را
پروانه کردند
و سوی آسمان خالی
شعرهای مسطح سرودند
‌‌آخرش به بهانه‌ی ما
یکی دریا شد
یکی بچه شد
و یک الاغی
عارف مسطح گشت
 
آخرش این باد
از دریا
خسته و تشنه سوی ساحل می‌گردد
سوی سنگ‌های شکسته
بستنی‌های کیم مذاب
سوی صندلی‌های کهنه
چارچوب‌های رنگی فلزی
که از مردم و
بازی بچه‌های مردم
خالی است
آخرش این باد
به لای گیسوان اسب مرده
برمی‌گردد

 
همه یک روزی می‌میرند
و همه سعی می‌کنند
فراموش کنند
که روزی می‌میرند
می روند
در کنار دری دریچه‌ای
وب‌کمی
عبور دیگران را می‌بینند
دیگرانی که
دویدن
مردن را
فراموش‌شان کرده
 
انگشت‌های کوچک‌ش
مثل انگشت‌های بچه‌ها
شبیه کلیپس‌های کاغذ بود
و دست راستش
سنجاق لاغری بی‌تفاوت
برای گیسوان دختر شادی
مثل مرد سبیل‌دار لاغری
آنقدر زیر پنجره می‌خواند
تا عصر گریه کند
و هیچ
زیباتر از گریه‌های مردی سبیل نیست
که صبح در کوچه آغاسی خوانده
هیچ
زیباتر از یک پرنده نیست
که آرزو دارد
کسی یارش نباشد


 
و توی گوشی دکتر
صدای دویدن او بود
که چارپای و برهنه دویده بود
زین نداشت
آذین نداشت
و یال‌هاش
در ایام کار روی متون عمیق
وحشی و بلند بود
و دکتر توی دفترش نوشت
"مریض دو قلب داشت
یکی که دردناک و دونده بود
و یکی که هر چه قلب دونده دورتر...
به شکستن محتوم
نزدیک‌تر می‌شد"

پرستارهای شب
دنبال ملافه می‌گشتند
زنها همیشه سرنوشت را
بیشتر از مردهای ابله می‌فهمند

 
اگر کوچه‌ها نباشند
خانه‌ی سایه‌‌ها کجا ست؟
اگر لامپ‌ها بیهوده باشند
عابرین چرا ست؟
اگر حرف‌های گفته نباشد
نوشتن برای چی؟
اگر شاعران نباشند
با خطوط درهم روی پیشانی
مثل سیم‌های برق کلاغ‌دار
اگر شاعران نبودند
زنهای لاغر در ملافه
پنجره اگر نبود
چشم
چشم اگر نبود دنیا
ببخشید آقای دنیا
من نابینام
شما هستین؟
حواستان به شاعر لاغر هست؟

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM