Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 

زخم‌های خونین
حمام رفته در خیابان
راه می‌روند
و برنامه‌ی تی وی
به شدت جهنم است
اخلاق
شورتی توری است
بند کون صاف کوچکی
و مردمی
که از صداشان فریادی
و از تن‌شان زخمی
تنها مانده
تاولی به مبل‌ لاغر
تاولی به تخت‌ کثیف
همه
جهنم نگاه می‌کنند
و جهنم می‌خوانند
زخم نیست
زخم اصلن نیست
"خودش رفته
مونده دردش"*
داستان رفته
 تیر خوردن مردهای چاق رفته
تیر خوردن یخچال
تیر خوردن شلوار
تیر بر بز
بر کوهی
که مال خودش بوده...
زمان
برای حتی مردن
نامناسب است
برای حتی
پروکرست در جهنم
و وبگردی بر سوزن
و گفتن داستان زخم‌هایی
که با سوزن
زخم هم را می دوزن
حسینی مرده
حسینی امارات است
اربعین
زیر آفتاب
سینه می‌زند

*تتلو
 
پیچیده
از چیزی گفتن
که بسیار ساده است
فرز
در بافت‌های ساده پنجه کشیدن
احمق
در میان نخ‌ها
تند تند نفس کشیدن
تا صاحبت بیاید
کلاف باز کند از تو
و تو را جای نرمی از خود
بخواباند

 


چیزی از قلب قفس جوشید
اتاق ساکت بود
پرنده گفت
"درنگ؟
نع
اصلن لازم نیست
بل
باید الان بلبل شد
با اتکای خاص
به سرخی چشم‌های ترسناک
با اتکای خاص
به حر و حریرهای دردناک
انگار نه من در قفس
بلکه
سیاووشی
 بنشسته باشد
بر شانه‌های اسب"
بلبل گفت
"قرمز کنم کمی
- تنها کمی -
تابستان را 
سر وقت‌ش 
خنک که شد
فواره را می‌بندم"


تلخ گفت بعد
 در باب "حدیث آرزومندی" 
و خون
 روی دیوارها پاشید
بر صورت حیاط
چراغ بالکن روشن شد
زن‌ها
پیرهن نازک ملافه پوشیدند
و خونین و خندان و زیبا
بچه‌می
آفریدند
جهان از جیغ خونین بچه
از واره‌های فر
پرشد

فرواره گفت بعد
"هر پرنده‌ای عمری دارد
هر عمری ترانه‌ای
و هر تزانه‌ای شهیدی
بعد شهید کافی ارائه داد
بسته‌های کوچک غم
در کفن پوشیده
و دسته‌های شادمان عزادار
"برادران غرق‌ خون" انگار
حسین 
معنای جنگ را فهمیده باشد

بلبل مرد


 
Then there was the pain
who did not ask me about things
- pain never asks -
answered not
-never answers-
and it was
-it always is-
It comes up you
clings on the eyes
and does not cut
-it never cuts-
Then there was the pain
waves were there
sun was there
I was there
eye was there
and the sea
blue
-was pain-

 
 بنفش و مایع مرگ
دونده مثل گاو سیاهی
جنازه‌ای در دندان

- چه عطری داشت
لاغر بود
آماده‌ی مردن
نادان
تازه‌کار 
ترسو
از دنیا
شماره‌ای انگار 
و از شماره‌ای
بیتی 
کم باشد از گردن
اتصال ساده‌ای از رگ
فواره‌های شاهرگی
که گرگ‌های مرده‌ی خاکستری رنگ
پرواز می‌کنند از آن
گرگ یعنی خون
ریختن یعنی پرواز
چروک گشتن از مخچه
گریز آبی از سفید چشم‌ها
رفتن توان از تن
و گریز هوا از شش
مردن

رنج در هوا ست
دختری
توی دوردست
سل گرفته است



 

مردی سترگ خواهد دنیا
تا در میانه‌ی عشقی سترگ
چون یک زن بمیرد
قناری خواهد دنیا
تا نوک‌ش را قرابه کنه
و آب را
چون شراب بنوشد
پرنده‌ی زردی که
آخر داستان
هایده شود
یا هایدگر گردد

 
- می‌روی پا برهنه دریا
- مگر آدم با کفش هم می‌رود دریا؟‌
- نه کلن گفتم
داستان‌ش بعدن
فعلن می‌روی دریا
و دریا

- که نمادی از زندگی است
و باید این‌جا خودم بگویم چون
بله من 
شاعری بدبخت ام
و خواننده‌های ابلهی دارم
یعنی
به ابله‌ترین خواننده‌هام
احتیاج دارم -

می‌روی دریا
شلپ می‌کنی
و هر چه ماهی دارد دریا

- کچل
قد دراز
فیلسوف
فیلم‌ساز
نابغه
هیکلی
همه... -

دور لنگ‌های‌ت می‌
پیچند
و تو طبعن 
از تماس فلس‌های ظریف دریا
خنده‌های ریز می‌کنی
 ‌ومثل سکه‌بازهای ثروت‌مند
ماهیان چاق را
پرت می‌کنی هوا
می‌روند
برق می‌زنند
نفس تازه می‌کنند
و شادمان بر‌می‌گردند
شب که می‌شود
 خسته بر می‌گردی خانه
- هیچ‌وقت هیچ‌وقت برنمی‌گردم
هیچ‌وقت خانه برنمی‌گردم
- مثلن یعنی
- هان
- برکه گشتی می‌بینی
 تکه ای سمج از علف
لای انگشت پات چسبیده
- خوب؟
- گفته باشم آن علف
من نخواهم بود
من همان‌جور که قول داده بودم
توی تاریک‌ترین جای دریا
میان موج‌ها هستم
 
گدار

"داستان بعدی باید دریایی باشد"
در بیابان به من کسی این را گفت
- تشنه بودم
حال نمی‌دهد بیابان اگر
داغ و
تشنه نباشی -
گفت
"داستان دریایی
که لاجرم تشنگی دارد
خوبی‌ش این است
که مثل فیلم‌های فرهادی  است
مثل خل می‌روی دریا
غوص می‌کنی
ماهی می‌بینی
به ته نمی‌رسی
و رستگار می شوی"
فکر کرد گفت
" این قانون دنیا ست
خل‌ها رستگار می‌شوند
و بدبین‌ها می روند توی گردابی اژدهایی چیزی"
گفت 
"از قیافه‌ات پیداس
تو از آن خل‌هایی
خل از دویدن به دریا چاره‌ای ندارد
هامون ندیده‌ای؟
پاپ یون ندیده‌ای؟
ببین
بیا برو دریا
بیا برو دریا"
من
توی زیرپوش خسته‌ی زردی
کلافه
دماغ بزرگ‌م را می‌خاراندم

 
سپند

جای ماچ
روی پهلوی گوسفند غمگین
علامت آزادی است
به تن‌ نگاه کردم و گفتم
برای گوسفندها
 همین مهرهای قرمز بوس
همین‌که گفته شده مال کسی هستی
تمام‌ت
تا بند روده‌هات
همین
مسیر رفتن تا آغل را
آسوده می‌سازد"
آه من
بوی کاه و سرگین و علف می‌داد
 تیره بر افق چشم دوختم
و هر دو فک را بر هم
اندیشه کردم
موازانه
غروب ننگین بود

غروب مثل همیشه سرد و خالی و ننگین بود

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM