Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 
Good morning Vietnam

یک لحظه بیدار می‌شوی 
و تو را
فکورانه
در جستجوی زیباترین، مترجمان چاق سبیل‌دار دنیا
در کربلای کافی رنگ شاپ غروب دیوانه‌ای
هلاک کرده‌اند
چراغ ادیبانه‌ی روشنی در حلق‌ت
و دانه‌ی اشک شفافی
روی صورتی رنگ چشم‌هات...

یک لحظه بیدار می‌شوی
و گرگ با فکری
با دقت
مسیر رگ‌های تیره‌ی تن‌ت را
بر پوست
ناخون‌بار
شیار سرخ داغ گذاشته...

یک لحظه بیدار می‌شوند
نگاه می‌کنند
شانه بالا می‌اندازند
قبل رفتن
صدات می‌کنند
تا سر کتا‌ب‌هات را 
قبل مردن خودت
برایشان بگیری

یک لحظه 
بیدار می‌شوی
و از آن لحظه 
شعری خطی 
در تو
مثل خط خون دندان در خرگوش
تا ته ته ته ته ته جنگل
روی برف‌ها
مسلسل ادامه می‌یابد


 

اژدهایی که بال ندارد
مثل توپ کوچک چاقی
تنها
روی بالشت کوچک‌ش خوابیده
چشم‌هاش دارد
خواب شهر سوخته می‌بیند
و پلک‌هاش مدام می‌گوید با خود
"هان
بلی
بلی
بله"

زیر بال‌هام را اسپری زده‌ام
عرق نمی‌کند
بوی ماهی نمی‌دهد
فلس‌های اضافه را 
پاک کرده‌اند هم

و گیسوان گوسفند را
شامپو کشیده‌اند 
برس زده‌اند
ماتیک کشیده‌اند
گذاشته‌اند روی سنگ
و صدای نفس‌های اژدها دارد
لحظه‌های آخر را
شماطه می‌زند

 

پاییز عریان بود
چنار هزاردست
 از بادی که پوشیده بودی ترسید

زمستان خندان بود
گربه‌ی درازی خرامان
گذشته بود از خیابان
برای نوشابه‌اش
دنبال تکه‌ای از یخ بود

بهاران خجسته بود
اسب مستی
تلوتلو دویده بود این تگزس (in Texas)
نفس کشیده بود
و دشت‌ها ظریف و گرم
مثل چرخ گردان موش‌ها 
زیر سم‌های‌ش می‌گردید

تابستان تابستان بود
شب 
هنوز هم از خورشید
بر گلوم داغ گذاشته بودم

 
دریا
تو را گرفته بود از مچ
و با خود خیال کرد
دست‌های گرم جنوبی
 آه باد
و سرمای صخره‌ها
برای ماندن تمام دخترها کافی است

"هر کسی که در ساحل دویده حق دریا ست
اگر این‌جا بماند
اگر برود هم...
موج
تا ابد
توی پیشانی دختر
ادامه می‌یابد"

رفته
همان غروب لعنتی رفته
میان هوار مرغ‌هام
میان تلاش خرچنگ‌هام
برای پا به پا رفتن
رفته
و جای پای کوچک برهنه بر ساحل
عمیق ترین زخم‌هاست

 
و مردهای لخت عرق خورده
با توپ‌های بسکتبال نارنجی
در حیاط همسایه می‌دوند


مرد لاغری 

با زن‌ش می‌گفت
"از مامان سبد خریده‌ام
از رضا توپ پینگ پنگ
دست‌های من قوی است
در کتاب‌ها نوشته 
دست‌های من قوی است"


و مردهای لخت واقعی

با توپ‌های بسکتبال نارنجی
در حیاط همسایه می‌دوند

 
گفتم
یادت باشد این
شمایل علی باید
همیشه نزدیک گردن‌ت باشد
مابین ساتین کرست تا
استخوان گلو
و همیشه  یادش باش
گر چه سال‌ها ست
 نیست

- چه فایده بودن
در این جهان مخل بی ساتین
جهانی که من
در آن باشد
جهانی که زیباتر از همه من
مهم من
شاعر من
ناامیدترهم من
و از اینها که بگذریم
جایی برای‌ت نباشد در آن
برنامه‌ت چی ه؟
کی می‌ری؟ -

جهان دیگر
تو نیستی
جهان
من است
دل‌م برایت می‌سوزد
"دل‌م برای باغچه می‌سوزد"
و توی باغچه تنها
تو خر تنها
درخت خرزهره هم تنها



 

و دشت
پر از بت‌پرستان مدفون اصنام است
اسب‌های غریق یونجه
بلبلان فالش
و دشت
گرسنه‌ی آمال است
عنکبوت‌هاش
نای بافتن
و پروانه‌هاش نای درنیافتن ندارند
و افق نزار
درختزار ماهواره‌ها ست
نه شب نه صبح
طالع نمی‌شود
غروبی یبوس
توی روده‌های دشت 
گیر کرده است
 

بندری بزرگ باشد
در کنار دریایی
نه برای سفر
برای زیبایی
همین‌که کشتی بیاید
ناخدای بزرگ با خودش بگوید
"چه بندری
چه طناب‌های ضخیمی
ستون‌های بزرگی
نهنگ‌های فیلسوف غمگینی
 درینک‌های معطری
روان آدم را"
و بعد هزار مرغ دریایی
بر کشتی بنشینند
و صدای خنده‌ی دختر
دریانوردهای عزب را
خنده‌رو سازد
بندری بزرگ باشد
با چراغ درخشان قرمز
با سکوت بعد از ظهر
طبق نقشه‌های من
در تلاطم امواج
تو
مثل صخره‌ای
روبروی آسمان
ایستاده باشی

 
دریا
نمی‌رود
 نمی‌آید
نمی‌گذرد
قدم بر نمی‌دارد
تنها
شکل‌های زیبا می‌کشد بر ساحل
و قصرهای زمخت ساحل را
به تپه‌های زیبای بی‌تفاوت
تبدیل می‌کند

 
شعر زیبا

در ولایت فرشته
به رختخواب می‌روم

چند لحظه قبل‌ش
در خلا
 از بالا
با مهر
به ماسماسک‌م نگاه می‌کردم

و فکر این‌که ایشان
امروز 
دوبار پیاپی در تو بوده
مرا زیبا ساخت

دوباره‌سازی ریچارد براتیگان

 

صدای نفس‌های گرگ
در تابستان
وقتی که راه می‌روی در خیابان
و شهر از نئون پر است
شهر تپه ندارد
و برف ندارد
و کلانتر ندارد
قرن بیستم است
بخاری هست
و تمام جهان
کاملن خریدنی است
و جای پنجه احتمالن 
برای سگ است
ولی
صدای نفس‌های گرگ
در تمام کوچه‌ها ست
 

"آم...
من
 تو را به خانه خواهم برد
و از تو آش رشته خواهم ساخت
و مثل همیشه
توی آش رشته کشک خواهم ریخت
و داغ داغ خواهم خورد
و رودل خواهم کرد
گرم خواهم شد
توالت خواهم رفت
و خواهم گذاشت رخوت سهل
گناه عیان من باشد"

کیبل (cable) توی کوچه افتاده
 از خودش خندید
روی جای زخم پیچ‌های قدیم دست کشید
و پلاستیک سخت روکش را
روی شانه‌های‌ش مرتب کرد




 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM