Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 
- می‌روی پا برهنه دریا
- مگر آدم با کفش هم می‌رود دریا؟‌
- نه کلن گفتم
داستان‌ش بعدن
فعلن می‌روی دریا
و دریا

- که نمادی از زندگی است
و باید این‌جا خودم بگویم چون
بله من 
شاعری بدبخت ام
و خواننده‌های ابلهی دارم
یعنی
به ابله‌ترین خواننده‌هام
احتیاج دارم -

می‌روی دریا
شلپ می‌کنی
و هر چه ماهی دارد دریا

- کچل
قد دراز
فیلسوف
فیلم‌ساز
نابغه
هیکلی
همه... -

دور لنگ‌های‌ت می‌
پیچند
و تو طبعن 
از تماس فلس‌های ظریف دریا
خنده‌های ریز می‌کنی
 ‌ومثل سکه‌بازهای ثروت‌مند
ماهیان چاق را
پرت می‌کنی هوا
می‌روند
برق می‌زنند
نفس تازه می‌کنند
و شادمان بر‌می‌گردند
شب که می‌شود
 خسته بر می‌گردی خانه
- هیچ‌وقت هیچ‌وقت برنمی‌گردم
هیچ‌وقت خانه برنمی‌گردم
- مثلن یعنی
- هان
- برکه گشتی می‌بینی
 تکه ای سمج از علف
لای انگشت پات چسبیده
- خوب؟
- گفته باشم آن علف
من نخواهم بود
من همان‌جور که قول داده بودم
توی تاریک‌ترین جای دریا
میان موج‌ها هستم
 
گدار

"داستان بعدی باید دریایی باشد"
در بیابان به من کسی این را گفت
- تشنه بودم
حال نمی‌دهد بیابان اگر
داغ و
تشنه نباشی -
گفت
"داستان دریایی
که لاجرم تشنگی دارد
خوبی‌ش این است
که مثل فیلم‌های فرهادی  است
مثل خل می‌روی دریا
غوص می‌کنی
ماهی می‌بینی
به ته نمی‌رسی
و رستگار می شوی"
فکر کرد گفت
" این قانون دنیا ست
خل‌ها رستگار می‌شوند
و بدبین‌ها می روند توی گردابی اژدهایی چیزی"
گفت 
"از قیافه‌ات پیداس
تو از آن خل‌هایی
خل از دویدن به دریا چاره‌ای ندارد
هامون ندیده‌ای؟
پاپ یون ندیده‌ای؟
ببین
بیا برو دریا
بیا برو دریا"
من
توی زیرپوش خسته‌ی زردی
کلافه
دماغ بزرگ‌م را می‌خاراندم

 
سپند

جای ماچ
روی پهلوی گوسفند غمگین
علامت آزادی است
به تن‌ نگاه کردم و گفتم
برای گوسفندها
 همین مهرهای قرمز بوس
همین‌که گفته شده مال کسی هستی
تمام‌ت
تا بند روده‌هات
همین
مسیر رفتن تا آغل را
آسوده می‌سازد"
آه من
بوی کاه و سرگین و علف می‌داد
 تیره بر افق چشم دوختم
و هر دو فک را بر هم
اندیشه کردم
موازانه
غروب ننگین بود

غروب مثل همیشه سرد و خالی و ننگین بود

 

یک قطار از پروانه‌های منتظر
در انتظار اتمام غنچه‌ای
و یک هزار از تاول نزاییده
حلق‌های رگ درشت نکرده بر فریاد
توی چشم‌ها ست
جهان
بی‌تاب و خونین و صورتی است
انگار ماهی تلخی
در انتظار تحویل پارسال
برای جهیدن باشد
یا دست گربه‌ای

جهان از جهان چیزی نمی‌داند
شب از شب
نای از فریاد
چیزی نمی داند
گلو
تنها
سل و خارش داشت
مریض از خون و بیماری
چیزی نمی‌داند

 


عینن عطش بنفش
که مار و نازک و سیاه
توی شانه‌های ضحاک است
عینن برودتی
که در زانوان مرد ام‌اس‌ی است
مثل بهت کودکی نادان
که نام غذای ایده‌آل‌ش را نمی‌داند
مثل
تعلل قطره‌ی سرم
در چند لحظه‌ی آخر
وقتی
میل شاشیدن
جان بیمارش را ...کنده
مثل مادری که
تنها خودش می‌داند
که کودک‌ش مرده
مثل نام مغروری
که بازمانده از
نوزاد مرده‌ای است
بی نهایت از جهان دورم
بی‌نهایت از جهان تنها م


 

ماهی آدم نیست
اگر ماهی
در چاهی
یا لای علف‌های سیاهی بماند
نمی‌میرد
 سرنوشت ماهی مردن در دریا نیست
و این ردیف پیاپی از گله‌های گرگ
که از شانه‌های کوه
فرو می ریزند

- انگاری
شانه کرده باشد
زنی
گیسوی‌ش را
سیاه بور یا خرمایی -

هراسی در آدم نیست
مرد دیوانه
از هوار گیسو نمی‌ترسد
شاعر از
کلمات بی‌ادبی
سینه از پستان‌بند
و گلو
از فریاد
تنها
غمی است 
آزارنده توی موج‌ها
غمی است
که مردهای کهنه‌کار را
و وال‌های چروکیده را
چار دست و پا تا
رختخواب نبودن دریا می‌کشاند 


 

باران جوادی بارید

- تو بارون که رفتی دلم زیرورو شد یک کارت بزرگی تو قلب‌م فرو شد کارت سلاخ به دلم آخ به دل‌م واخ به دلم
و ...

همین‌طورها
چیز دیگری غیر از آن شب بارانی که من را
در کنار خیابان گذاشتی
و طوری گریه کردی که...
آخ به دل‌م
چیز دیگری غیر از آن شب یادم نیست
جز اینکه بعدش
ریاضیات پیشرفته داشتم
و تو یک قرار شخصی
و چه‌قدر ریاضیات پیش‌رفته
درس غمگینی است
وقتی صدای باران
 مید وست را دیوانه کرده
و عشق آدم
در نقطه‌ای 
دور از این‌جا
قرار شخصی دارد


 
گئورگ

و عکس مرا
مرا
روی شیشه‌های کلیسا کندند
و زیرش نوشت‌ند
"رستگار شد"
و برام اسب کشیدند
و گیاهی
عکس گیاهی بر سینه
یعنی
 - رستگار شد - 
و گیاهی در دست
- بخشنده بود -
و گیاهی 
در دهان اسب‌م
- آممم...
معنای خاصی نداشت -
و شمشیر بزرگی به دست‌م دادند
و جام شرابی
و گفتند او
گفته بودند او
فاتح دریا بود 
اگرچه اینجا دریا نیست

- توی عکس‌هام
دریا نبود
کشیدن دریا
دریای واقعی
 خیلی سخت است -

و در کنار مرده‌های‌شان 
مرا گماشتند تا نگاهبان مرده باشم
و در نمازخانه
تا دعای‌شان عمیق‌تر باشد
و توی تمام اتاق‌ها

ولی من
تنها
شمشیربازی سطحی بودم
که عاشق عکس مریم بود

- بله بله مریم
با همان سینه‌های کوچک
و اخلاق گندش
همان عبای ول گشاد
و روسری
همان کلمات حکمی
درباره‌ی فلان
و حرف‌های بسیار عمیق
همان که یک جلجتا
کلافه‌اش بودند -

ولی من
تنها
شمشیربازی سطحی بودم
که شانه‌های نحیف
و استخوان گلو دوست‌ داشت
و طعم تلخ نعنا در شرا‌ب‌ش

- نه برای رستگاری
برای این‌که
مزه‌ی کم نعنا برای عرق‌خوری
بهانه‌ی خوبی است -

شاد
شاد
گفتند شاه
ولی من
تنها
شمشیرباز کوچکی بودم
که بین آن‌همه گولاخ
زیباترین عشاق مریم بود

 
آخر اسم‌ت
I ه؟
یا Y ه؟
اگه بزونی کجای دلُم بالش ه
که سر بذاری My love?

تیکه تیکه از دل‌م که سوراخه یا
که L  نداره
یا
T نداره یا
U نداره
یه تیکه راست زیر شونه
همون‌جا که می‌خوابی
 سوراخ سوراخ ه

گو به من گو
کدوم دور و برهای این جهونی My Love

 
توی شب تابلا

تا خدای خداش ام
وگه نه
ابراش 
 واسادن
نه پای رفتن
نه نای گریه / دارن

مگه داد ما
داری دادی داد ما
بزنه در ببردشون از آسمون دوباره

مگه های ما
هوی ما
نٌقُّل واگوی ما
ببره درر ببردشون
از آسمون دوباره

مگه پا شیم
دستمون بلن شه
دامن آسمون و بگیره
مگه
چشا گر بگیره
دم بگیره نفسامون
تلخ شیم
بارون بگیره

مگه ماه اگه
اگه ماه اگه
جون بگیره اونوقت
کارشب تمومه
آخدا!
نکنه ابر م اینو بدونه
 
به شب سپردم
که با تن‌ت مهربون شه
ستاره رو گفتم
دعا کنه بارون شه
به باد گفتم
بیاره مردا رو
که کار و کاسبی‌ت میزون شه
که رد که می‌شی دوباره به نازی
کمیته نباشه
که جات و ببازی
لبات و دعات کرد
که سرخ باشه همیشه
چشات قشنگ‌تر شه هر شب
به پات دعا کرد
صدای پات همیشه
قشنگی همیشه باشه
می‌شه؟
می‌گه
به درک که نمی‌شه
به درک که فردا چی می‌شه
 
می‌سوزم
خدا جون می‌سوزم
این سوختن‌م که می‌سوزم بازم
این بوی سوخته‌ی گوش و استخون‌م
بس‌ت نیس؟

 
"تاریخ...
ارباب تاریخ...
بچه‌های سرزمین من از چه مردن؟"

- آدم‌ها
راست‌ش آدم‌ها
می‌دانی‌ آدم‌ها
(دست‌های ظریف‌ش را
می‌گشاید تا دور)
زیاد بودند
زیاد
و چشم‌های‌شان
زیاده از حد زیبا بود



 
گاهی وقتا که گریه‌ام گرفته ...
باد همیشه باد توی حرف‌هات قول‌هات میره باد و سیاهی شهرو ظلمت گرفته مرد خون ه تو دنیا خونه خونه تو دنیا خون ه تموم دشت خونه آدما میون خونه‌ها لونه کردن
آدما که گریه می‌کنن... 
گریه که می‌کنه باد...
 
یوم‌الله

روز اول بود
اول ۲۰ یا ۲۲
که گردن جویبار
در ارتفاع ناامیدی از پرش سنگ‌ها شکست
روز آخر بود
همان لرزش معروف سینه
میان ۲ و ۱۸
در رکود ۳۰‌ها و ۳۶۵‌ها
توی خمیازه‌های ۷
در عبور ناامید بچه‌ها از ۱۰
۲ پیدا شد
مثل باد می‌دویدند ۲ها
از ده آمده بودند
از سیم‌های برق
موهای مانده توی شانه
از شیرهای آب
روی صندلی‌ها دوها نشستند
توی سینما دوها
همه‌ی کافه‌ها پر از دو شد
- آقا دو تا بلیط
- آقا دو تا نوشابه
- آقا دوتا سیگار
وقتی کتاب‌ها را بستند
حساب‌ها نامیزان بود
۱ها در چمن جا ماندند
در میان اعداد بی‌تفاوت
روی ورق‌های قهوه‌ای
و اشک‌های  صفرساله‌ها
برهان خلف صادق شد
و فرضیه را جور لوسی ثابت کرد

 
تقدیم به بیژن عزیزم

پروانه‌ها وقتی می‌خوابند
چشم‌های‌شان بزرگ‌تر از گرازها ست
عمیق‌تر از گرازها شب‌ها
خواب می‌بینند
و دندان‌ شان
حریص‌تر از گرازها ست
پروانه‌ها
برای دست کشیدن
دست‌های بیشتری دارند
برای بوسیدن
لب‌های بیشتری
آن‌ها به لخت شدن عادت دارند
و صدای خرناسه‌هاشان شب‌ها
نمی‌گذارد گرازها راحت بخوابند
 
کفو

قرمز شیطون / پر دستا تو
سرخ شیطون‌پرست روازآفتاب‌گردون من
صدای تو شبای خنده‌هاش تو
شیکسن نازک شیشه برا عمر دیواش من
حرف تموم پاره برا طلسم‌ش تو
گف تو سر زنون ولوله جادوش اسم‌ش من
رو بوم ریزه چیک و چیک بارون گریه‌هاش تو
جیغ و ویغ گریه پیرزن بهونه‌هاش من
خوابی
 سر ظهرا
رو تابی
نسیم‌ پیرنت رفته باشه بالا
حالا
تاب‌ش من
سبزه‌ش من
آفتاب‌ش من
 

باشی
شب باشه
ستاره نباشه
جز چشات که باشه
باشی
شب باشه
خواب نباشه
جز صدات که باشه

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM