Persian based weblog dedicated to literature and cultural interests author prefers to be called as Ali Chelcheleh if you are not inranian try my ENGLISH SITE 

 
  صدای بال چلچله ها ابرا رو برونه یه روزی
 

 
 
 
بسته از گلو به زنگی
و از  زبان 
به  لال و ما...
چشم‌های گاوی را ماننده
که ساطور قسمت را
با لغزش افقی فک
انتظار می‌کشد
خسته حوض 
در میان گلهای خاردار پیرهن دریده
تنها بود

زنبورکی عاصی
که عمر عاطل را
 به بال باطل سپرده ماننده
خسته حوض
قطره قطره جان‌ش به پاشویه‌ها جاری
جرعه جرعه در چاهک
ماه تب‌دار زرد خمیده‌ را
میان شاخه پنهان کرد

- عزیزم 
سفیدم
همین‌جا
بمان در سایه
همین جا خنک
در انتظار شب
 و باد بمان
بزرگ می‌شوی قوت می‌گیری
ماه زنده باشد
حالا هر برکه ای
هر حوضی
هر دریا

 

"چند صباحی جنوب بود
عرق کرد
نماز خواند
ماهی گرفت
به آب زد
و وقتی زمین حمله کرد
دوان و خندان
به دریا فرار کرد...

چند صباحی به یادت جنب شد
تب‌خال و بوی ماهی گرفت
آلوده‌ی دریا
هر چه هم که شد
 نشست (Nashost)
چسبناک شد
شاغل خیالات‌ش 
 و با خیالات‌ش...
آخرش با همان خیالات‌ش...

چند صباحی شمال بود
با همان
پشم ریز سینه و تنبان
برف می‌آمد
یخ می‌زد
برف می‌آمد
یخ می‌زد
برف می‌آمد
یخ می‌زد
برف می‌آمد
یخ می‌زد
و توی خواب‌هاش 
با خودش تو را
دریا 
دریا
دریا
دریا
یا
عشق من
 صدا می‌زد
وقتی که گم شد
گر چه برف
خون نداشت
 زوزه داشت
زوزه داشت
زوزه داشت...

شمل شده بود
یال و کوپال و دستار وبابا
قد درازعصازن
خندان
به یااااااادت نبود
به همه می‌گفت
یاااااااااااااادم نیست
انگار رفته‌ای شمال
و موش‌ها
تو را خورده‌اند
گر چه سیر و ساکت بود
گریه داشت
صیحه داشت
صیحه داشت..."

مردم به زمزمه
تمام اینها را می‌گفتند
کسی نگاه نکرد
هیچکس نگاه نکرد
هیچکس ندید
حواس مردم
 در پرنده بود
پرنده ماند
دریا پریده بود....

 

آتشی میان شاخ‌هاش بود
و من بسیار
از همان اول
آتش را
دوست می‌داشتم
و ریشه‌هاش را
و دست‌هاش را
و پاهای‌ش را
و زیر بغل‌های‌ش را
که بوی دردناک فلسفه می‌داد
- تا پای‌ت را
بر گلوش می‌گذاشتی
داغی چراغ سرخ رنگی می‌شد
و تا در آن می‌پریدی
سختی بی‌تفاوت سنگی
و تا که گرم می‌شدی
یخ می‌زد
تا قهوه می‌خوردی می‌خوابید
زنیکه‌ی لکاته می‌خوابید...

آتشی میان شاخه‌های‌ش بود
و من بسیار
دوست داشتم پرنده‌اش باشم
حتی دقیقه‌ای
آتشی میان شاخه‌هاش بود
و من بسیار
دوس داشتم پیامبرش باشم
به قدر قهوه‌ای

 توی دست‌هات چیست ای موسی؟ -

و من 
بر زمین افتادم
زیرا که موسی نبودم
و توی دست‌هام
جز پرنده‌ای
یا فنجان قهوه‌ای
چیز دیگری نبود
- توی دست‌هات چیست ای موسی؟
- توی 
دست‌هات
چیست ای موسی؟

 
غمی که زبان ندارد 
بدترین غم دنیا ست
مثل موج‌ها که ظهرها غمگین اند
مثل وال‌ها که عصر
یا مثل دریانوردهایی برهنه
که کوسه پای‌شان را خورده
غمی که زبان ندارد
بی‌صدا بزرگ می‌شود در آدم
و بی‌صدا آدم را
از گلوی‌ش گرفته
فشار می‌دهد آدم را
غمی که زبان ندارد
صبردارترین غم‌ها  ست
مثل خورشید
صبر می‌کند
دست و پا بزنی
خسته گردی
بمیری



 
وقتی که خوشحال ای توی اعصاب ای
و وقتی که غمگین ای
توی اعصاب ای
این روی‌ت
 و آن روی‌ت 
به طرز غمگینی زیبا ست
هر چه هم نگاه می‌کنم
بروی یا بیایی
من به طرز دردناک
تنهایی
 غمگین ام 


 

برای دست‌های تو
که  نازک و ترانه اند
 برای گیس‌های تو
که صاف  و تابناک
روی پیچ و تاب شانه‌ها
روانه اند
برای ابرها
 که چشم‌شان به چشم تو
یا که ماه 
که نازک و لطیف
میان مرغزارها

ترانه‌ای
ترانه‌ای 
ترانه‌ای میان آفتاب
کنار هر تنی
جنون
برای هر تنی ترانه‌ای
که تن
جواب دشت‌ها به آفتاب‌ها ست



 
این‌همه مرد مرده از تو رفته
بیامده و نمانده
این همه مرده
شب‌ها
 با دست‌های آبی 
تو را لمس می‌کنند
در کشاله‌هات 
ریشه‌های بنفش می‌کشند
ریسه‌های سرخ عروسی روی دیوار شادمانی شب‌ها
وصلت بی‌دلیل بدن
میان منیژه تا بیژن
و از شانه‌های رستم تا
انتهای تهمینه
مردهای سست
که توی چشم‌هایشان
مگس‌های روشن
و توی پیشانی
فانوس پرپر ندارند
و دودی از دل تا
پشت پلک‌هایشان اگر رسیده
مثل من
قرمز و شعله‌ور تر نیست

 این همه مرد را
باد چاق آورده
در تو
 ولوله کرده
رس کشیده
از تو برده است آما
درد تازه
از نبودن من
توی شانه‌هات 
تیر می‌کشند
شب همان شب است
آب باریکه
همان مرداب
درد اما
درد دیگری است

 

دخترک
 حتمن زیبا ست
و انگشت‌های پای راست‌ش حتمن
شب‌ها
مچاله است
حتمن شبیه تو
اختلاف دست‌هاش با جهان
مچی ظریف و  برجامی است

دخترک حتمن
زیر‌بغل‌های کوچک‌ش
هر صبح
عینن
شبیه تو
جای نم
غم دارد

صبح بیدار می‌شوی
احساس می‌کنی که
موهای هیچ‌جای مرگ مرتب نیست
بیدار می‌شود
و با ملالتی خبیث
داد می‌زند
"بتمرگ..."

به اسب‌ها گفته بودم مرگ
چون تو باید بیاحتمالد
و باید
چون تو
احتمالن دخ‌ تن باشد

 
گفتییم "انتظار چیست؟" گفت
"بیاید تا
شاید
چاکی
تاکی
یا فاکی..."

پرسیده بودیم
 زیاد ازوی پرسیده بودیم
 ‌و چیزی نگفته بود

 
من"
گیاهی
ریشه در خویشم 
مثل آقای صفدری
داستان جوجه کفتری
تیرخورده از سیه‌دلی
و بچه‌ی کبوتری
تیرخورده از ملت سیاه‌دست
بوره‌ای
که در چشمه‌های دنیا
غافل چریده است"

طوفان ساکت
توی خود پیچید
و چون نسیم داغی نافرمان
در قلمبگی
ناله کرد 
ناله کرد
باد 
معنی جذر و این‌ها را
نمی‌فهمد

 
می‌توانم
آن‌قدر زیبا
شوم که 
هر مهتاب
کف به دریا بریزد
بی مقدمه
از ماه

آن‌قدر عجیب
که هیچ‌کس نداند
هیچ‌کس به یادش نیاید
هرگز
رودخانه‌ای از کف
شیرین 
به دریا نریخته
 
در اندوه کوچکی فرو رفته
 زنی کوچک بودا
لحاظات رخشانی از دُرّ شایسته 
روی گردن نازک
و سنگ‌‌ریزه‌های کوچک نارنجی
که جزو قواعد اند
و انگشتری از حلب
که روش عکس پرنده‌ داشت
آورگلاسی از تحمل کم
که از گلو به کون‌
شن به شن می‌ریخت

- وقت نیست 
خسته‌ ام علی
حرفی نداری؟

نبشته را
به یاد آوردم
" نباس نگاه کرد
نباس ایمان داشت
نباس تحمل کرد
نباس بر زمین افتاد
شمشیر علی در نیام و
زبان سعدی در کام؟ "

شمشیر کوچک‌م می‌لرزید
کارم تمام بود 
خواب دیده بودم
نشستاندم
چون به زانو زیباتر بود
و او تنها
در اندوه کوچکی فرو رفته
قدبلند
 زنی کوچک بودا
اندوهی که با شلنگ بر زمین می‌ریخت
و عین خیال حیاط نبود

ایستاده بود
- در کنار من نشست

 

یک نهنگ
با قدم‌های آتش گرفته
در دریا ست
و دارد
از دور
 ساحل سرنوشت‌ش را
اندوهناک
نگاه می‌کند

- به قدر کافی
گرم هست آیا؟
آفتاب هست؟
مرغ دریا
برای کندن گوشت
از میان دنده‌ها
کافی ست؟
نهنگ باید از سرنوشت تلخ‌ش
قبل از ساحل
 مطمئن باشد

موج‌ها سالم اند
هیچ‌کدام از موج‌ها زخمی نیست
شب
مهتاب صدایشان می‌کند
بوس‌شان می‌کند
زمین‌شان می‌گذارد
باید بروم ساحل
فردا
ظهر مناسبی است
سویی‌شرت آبی من را
کجا گذاشته‌ای عزیزم

 

- گربه‌ای بنفش
مرا
از گلو گرفت
و همین
- تو چی؟
- من فقط
یک ماهی کلفت صورتی بودم
[صدای عبور ماشین از خیابان ]
[صدای بی‌دست‌وپایی ماهی]
[ماهی
از مردم
درباره‌ی گربه می‌پرسد]
- حال‌م بد شد
یاد حوض فیروزه افتادم

 

   
 
  Susan Meiselas / Magnum Photos 
 

USA. Tunbridge, Vermont. 1975, Carnival Strippers

 
 

  Goolabi , Roozmashgh(Peyman) , Deep-hole , Sepia , Forb. Apple , Vaghti Digar , Pejman , Ahood , Bahar , Banafshe , Halghaviz , Hezartou , Last Jesus , Ladan , Costs , Tireh , Goosbandane , Tabassom , Aroosak1382 ,   Shahrehichkas

 
        Zirshalvari
        Welbog 
 
       Bi Pelaki (Me & Shahram)
 

   SHAHRAM