تمام حواسام
پس زده از زنده موندن
ولی
حال مردن ندارم
"هر انسانی برای زندگی و مرگ دلیلی متقن
تق
تق
عن"
همین
من همونم ندارم
جون ام از جووندن هیچ
جون ام از لرزیدن دستام
بستن چشما
- نگذاشتن عمدی میم
برای اینکه قافیه نباشه
اونجا که دلش میخواد -
برای اینکه قافیه نباشم
آفتاب بتابه
ولی تلالو نداشته باشم
خوابم بیاد
ولی چشم روی هم نذاشته باشم
سگ بپلکه تو تموم احساسام
چشمک بیاد مدام
ولی اشک نداشته باشم
خندهم بگیره میون مجلس ترحیم
دستول شم میون دوچرخهسواری
کاش
عین دودهای
میون غار کلاغا یا
بخار آهی تو حمومن کاش
بتونم کمی
بعد نبودن
نبوده باشم
[+] --------------------------------- 
[0]