تمارین (پنبه، چراغ موشی، وسواس، جکپات)
پیرمرد
خاموش چراغی روشن کرد
و به رسم اجدادی
در دماغ بچههای مرده
پنبه گذاشت
و با وسواس
سجده سجده گفت
"سبحان ربی ال..."
اعلای نیمهباز بسته شد
و آه
سرد به مردم گفت
"مردم سرداب
مردم سرداب
زا به زا
سزارین کنید من
هر چه بچه داشتم
روی این شماره گذاشتم"
چراغهای گورستان روشن شد
و قل قل و هق هق و
قاف
بیابان را پر کرد
تق
سنگ کوچکی
با خنده روی سنگ قبر جهید
- سنگ اشاره به شیطان است
و برای یک جک پات
یکی دو تا آس دل
کافی نیست
پاس باس در حد امکان پر از فرشته باشد
مثلاً این بانو با همین حد
خنده و گیلاس
یا همین آقا
با نیزه و ابروها
یا ده اسپید
آس قلب دار
مادر خوشگلوی سیاه
ده قلوی سفید
دلقک رنگین
و تازه
علاوه بر اینها
کشتی کشتی
طلای پر مایهی سنگین
- قیمت طلا بالاس
قیمت طلا بالاس -
باد جور خاموشی
چراغ را روشن کرد
مرد قاتلی سیگارش را
مادری
میان قبرها گریست
"مردهها شبها نمیخوابند
ما مردهها دیگر
شبها نمیخوابیم"
صبح
سرد و دلزده بود
مادران کلفت
گریان به قبرهای همیشه برگشتند
و تا غروب آفتاب
جامهها دریده شدند
تا دوباره از نو
گادمادران جدیدی
سوار اسبهای جدید
[+] --------------------------------- 
[0]