در کارگه کوزهگری بودم دوش
بالاترین مراحل تنفر
خنده است
جایی از تنفر
که شما هیچ از آن نمیدانید
- قدیم نزدیک دبیرستان ما بیمارستان لقمان بود که همهش از توش صدای هرهر خنده میآمد -
خنده
درست موقع شکستن اتفاق میافتد
و شکستن
آغاز آغاز آغاز شاعری ست
[+] --------------------------------- 
[0]
گربه بر نردههای مردن
الان
درست همین لحضه
وقتی که بغض ایستاده بر هرههای گریه
وقتی سقوط نمیکند بغض
حتی نمیلرزد
درست وقتی
به خودت میگویی
"اوفتاد
افتاده افتادم"
گریهای که گفته بودی افتاده
به حالت خفاشی
به سمت شمعها پرواز میکند
ما نمردهایم
زیاد سعی میکنیم بمیریم
اما برای مردن
نایی نمانده در ما
ما به این دلیل تلخ زندهایم
که بیراهی
برای مردن در ما نیست
از چشمهای صورتی رنگ ما نترسید
خیالتان راحت
برعکس ما
مردن
برای خندهها آسان است
[+] --------------------------------- 
[0]
چونکه گفته اند
نامرد و ظالم نیست
و گفته اند
آدم خوبی ست
و گفتهاند
گفتهاند
رحمت به
سلطان برق آسمان و
حرمسرای حوری hot
به افتخار خدا صلوات
و چونکه خانهاش کشتی یت
و اینکه موهایش رنگی ست
و حتی رنگ موهای آنجایش رنگی ست
و برای اینکه چاق است
و قرمز است
و روی لپها و گردنش ککمک دارد
و روی انحنای گردی butt
به افتخار خدا صلوات
خدا بالاس
خدا صریحاً توی آمریکا س
دعا نمیکند
اجابت ندارد
و به شدت تنها س
اگر بخواد میبرد بهشت
میبرد همانجا گه چارلی آنجا س
و اگر بخواهد جهنم
همانجا که چارلی باس
جانبش بیایید
و دلهایتان را
به پایش ببندید
ای قبیلهی من
قبیلهی اخلاص
[+] --------------------------------- 
[0]
نوشتم تا
اگه اینترنت کیری
وصل شد آخر
این شعر خیلی کیری آخر
فحش خوارمادر شما باشه
[+] --------------------------------- 
[0]
Banishment
نگفته بود که دوستت ندارم و گفته بود که دوستت ندارم و گفته بود که کاشکی بمیرم برات
نگفته بود اصلاً
که میشه مرد
اما مرد
روز
یه اتفاق سیاه سرده
که بین دو تا مردن افتاده
سالها ست که نمیدونم
علی به امید چی
مرده خوابیده
[+] --------------------------------- 
[0]
Return
کاش میشد اونکه نبوده
بیاد
نرفتهی من رو
ببره برنگردونه
کاش
بدون اینکه
عرق کنیم خیس شیم خسته شیم
تو رو بشورم بشورم
داغ شی
بخار کنی
بوسم
بگی علی جونی
کاش دریای دنیا
ما رو
- غمای دنیا رو -
برده بو با
بارون میاومد
شسته میشدیم سمت دریا
نفسزنون کنار دریا
کون برهنه تو بود از من
یه سایه چشم رو دراور بود
که اون هم
بعد گریه از پلکهات شسته بودی
[+] --------------------------------- 
[0]
Leviathan
خدا
برا خودش
یه نهنگ خیلی بزرگ بود
که استخوانهای مفتخرش
توی ساحل افتاده
- شما که صلیببیاری
صلیب من رو بیار آقا عیسی
شما که قشنگی
بوری
بازم برام
شراب و دوستدختر بیار آقا عیسی
شما که لختی
عوری
برام یه کشور بیار آقا عیسی
که توی کوچههای روشنش
اذان و لاسوگاس داشته باشه
به خدا بگو
بگو من
مثل شما من
نهنگ تنهای آسمونام
نه میتونم بمیرم
نه میتونم یه جای سرد
برا خودم آروم بگیرم
نه کسی
نگام میکنه از پشت پنجره وقتی
از کنار بیلدینگ آفیس مردما رد میشم
بگو مردم منو
زرد
از بالههای بزرگم شماره گذاشتن
مردم منو زرد
رو صلیبای لاغر
تنها گذاشتن
آبی غمی که ندارم داره
داره بد میسوزونه من رو
دلم میخواد بمیرم
دلم میخواد
هیچوقت نمیرم
میخوام
تموم زنای عالم لخت
بگردن مدام توی خونه توی بارون
تنها بذارن من رو
گفتم
بیا آقا خدا من
بد تو رو گاهی دلم میخواد
چکش
به دریای سرد نگاه گرد
دید دریا
موج داره اما
موج آخر دریا
لامحاله بخ بسته
[+] --------------------------------- 
[0]
شب وارد خونه شد
سراغ بچهها رو گرفت
عین باد وزید بعد دستاش
موهای مومنا رو آشفته کرد بعد
گفت
"نگرانم نباشید
من دویست تا عینک دارم
موی صاف زیاد دارم
نگاه عجیب دارم
شب مثل صب نیس
تا ابد کچل نمیشه
سر وقتش خاطره میگم براتون
همون خاطرات عجیب تکراری
شب رسید خونه
دم غروبی
آب زد تو موهاش
آب زد تو موهاش
صدا کرد براش
چای بیاریم
گفت
درسا رو خوندین؟
بیاین بپرسم
اوایل غروب
شب با کت و کیف بزرگ همیشه
نزدیک در نشست
بعد اسطقس حونه از
استخونهای شب
قایم شد
[+] --------------------------------- 
[0]
توند رای کاشهای حرفی
کاش میتوانستم
پاره پاره کنم خودم را
و پرتغا پرتغا در بازار
به رهگذران مردم اعانه کنمش
- ویتامین سی عنصر موثری است
و این مردم
که دوسشان ندارم و اصلاً مهم نیست
مثل من
جز بی ندارند از دنیا -
کاش اسم من
باکلاس و مزدک بود
نوار گلولهبسته
با شقایقهام
روی کوه میرفتم
بلند صدا میکردم
"مانی! مانی!
مانیجان
تو که نقاشیت خوب است
تو که اهل کتاب و گوسفند هستی
برام عکس گوسفند بکش
اینجا گوشت
خیلی گران شده
و مانی ندارن مردم تهران"
کاش جهان یک دوراهی بدیهی بود
و ما در جهان
ترش و خونی
مسیر روشنی از
حال و حول و پرتغال را
انتخاب میکردیم
[+] --------------------------------- 
[0]
میترسم که دنیا بمیرد و من هنوز...
هر چه پیر میشوم عنی
توی تنهاییست
که آزارترم کرده
دوستتان طبعاً ندارم اما
دوست دارم برای شما شعر بخوانم
- گرچه قد خر نمیفهمید -
دوست دارم شما
با چشمهای گشاد و سفید
روی صندلیهای سفت تختهای
با کون صاف دردناک
و لال
- نه کونتان احمق!
و نه دقیقاً لال
جور خاصی لال -
نشسته باشید و
من تا حدودی
به ابراز محدودتان
با لبخند
نگاه کنم
دوست دارم
- همانطو که شابدول
زل میزند عظیم
به اجتماع زنان لاغر و غمگینش -
حال میکنم
مبهوت و دردناک
روی سنگ سرد حوض
منتظر نشسته باشید تا
برای شما
شعرهای سرد قفل بخوانم
و بعد خواندن خود
خودم فوراً
در میان شور و دست و شوق و احساسات
خودکار
مثل یک ستارهی ناچار
تمام شوم در شبم
توی تنهاییم
[+] --------------------------------- 
[0]
Requiem for a dream
ما شکست خوردهایم ابوذر
ما شکست خوردهایم ابوذر
دورهی جهاد و غزوه تعطیل است
کعبه دیگر کومینترن ندارد
رفیقها همه شهید شدند
علی مرده
همانطور که وعده داده بودند ضربت خورده
و شمر الان
توی کوفه تسلا دارد
جهان جدید شده
و سرمهای درمانی عقرب
اکثر سپاه یزید را نجات داد
و انصاری از مجاهدها
در نبردهای تن به تن مردند
همراه آقا نیا
پیش ما نیا
ما تمام شدیم برادر
و دین خدا
برای نجات خدا دیگر
راهی ندارد
[+] --------------------------------- 
[0]